#پناه_اجباری_پارت_113
صدرا _ آره نمیخوام بیام خوب شد ؟
_ ...
صدرا _ برو بابا !
و گوشی رو اورد پایین برگشت سمت من ... با دیدنم اخمی کردو گفت : خانوم بالاخره بیدار شدن !
_ به من چه مسکن زده بود .
دست چپمو بلند کردم ... نگام ثابت موند روی باند سفید دور دستم . چه راحت داشت تموم میشد ... ولی ...
نگاهمو چرخوندم سمت صدرا ... این منو نجات داد .
_ چرا نجاتم دادی ؟
خواست حرفی بزنه که گفتم : خدمتکار میتونستی پیدا کنی پس چرا منو نگه میداری ؟
صدرا _ قبلا میخواستم تنبیهت کنم ولی الان بیشتر به این فکر افتادم .
_ چرا بخاطر خودکشیم ؟
اومد نزدیک .
صدرا _ میدونی دکتره چی میگفت ؟
romangram.com | @romangram_com