#پناه_اجباری_پارت_105
صدرا _ وظیفه ات چیه ؟
نگا کردم ... بلند شدم از سرجام ... چرا یهو شیر شدم ؟! نمیدونم ... جلوش ایستادمو گفتم : میدونی با یه داد من اون دختره میفهمه چی شده ؟ میدونی اگه پلیس خبردار شه تو رو به جرم تجاوز میگیره ؟!
دستش پیچیده شد توی موهام ... کشید ... درد وجودمو پر کرد ولی نگاهمو ازش نگرفتم ...
صدرا _ میتونی بزنی ... داد بزن .
راحت میگفت داد بزن ... باشه ... منم بهت نشون میدم ... دهنمو باز کردم تا داد بزنم که دستشو گذاشت روی دهنمو منو پرت کرد روی تخت ... اومد سمتم ... باز همون ترس ... رفتم عقب .. خوردم به دیوار ... اومد نشست روبروم ... روی تخت ... سرشو اورد نزدیک ... نزدیکتر از یک وجب ... آروم گفت : میدونی که میتونم راحت کاری کنم که صدات بریده شه ؟
قلبم ریخت ... چی داشت میگفت ...
صدرا _ به نفع خودته باهام راه بیای ... چون یه فرد عصبانی با یه فرد مست مثل هم نیستن ... فرد عصبانیه بی رحم تره .
و لبخندی زدو بلند شد ... از اتاقم رفت بیرون ... من خیره بودم به در ... خدایا این چه موجودی بود ؟! خدایا بدتر از اینم خلق کردی ؟! نه خدا نکنه ... با حرفاش ... لرزی بدنمو گرفته بود ... نمیخواستم حرفشو عملی کنه ... نباید عملی میکرد ... حداقل تا وقتی که من راهی پیدا نکردم واسه فرار ...
روی تخت دراز کشیدم..نمیدونستم به چی فکر کنم یا این که دلم نمیخواست به چیزی فکر کنم..غلط زدم..با صدای در برگشتم...این که همین الان اینجا بود.دوباره اومد سمتم.همون لباسایی رو پوشیده بود که اون روز پوشیده بود..تو که این همه لباس داری خب نمیتونستی یکی دیگه بپوشی؟؟؟؟دستش رفت سمت کمربندش..اخه من چی کار کردم؟؟روی تخت خودمو جمع کردم.نکنه اومده تهدیدش رو عملی کنه؟خدای من..اومد نزدیک تر..سرمو چرخوندم..توی همون اتاق بودم..اتاقی که....ازش متنفر بودم..چرا من اینجام؟کی منو اورد اینجا؟نمیدونن من از این خونه و از این اتاق بدم میاد؟؟؟؟جیغ کشیدم..بلند...گوشای خودم از جیغم درد گرفت..اومد سمتم.دستشو گذاشت جلوی دهنم..ولی صدام قطع نمیشد..با همون صدا جیغ میکشیدم..زد توی گوشم.خواستم برم عقب تر.میدونستم جا دارم که برم.ولی نمیتونستم تکون بخورم.انگار چسبیده بودم..نگاهش کردم.قهقهه زد..از ته دل..دوباره گریه کردم..دوباره..جیغ کشیدم..فریاد زدم.:چرا کسی صدامو نمیشنوه؟؟؟؟؟
_خانوم...خانوم جان..بلند شین..خانوم..
حس کردم صورتم خیس شده.چشامو باز کردم.تو اتاق خودم بودم..یعنی یه کابوس بود؟؟
_وای خانوم چه عرقی کردین..اشکال نداره فقط یه خواب بود..
ای کاش فقط یه خواب بود...هق هقم بلند شد..
_اینجا چه خبره؟
_اقا شما خودتون گفتین خانوم دارن خواب بد میبینن بیام....
romangram.com | @romangram_com