#پناه_اجباری_پارت_106
با چشم غره ی صدرا بقیه حرفشو خورد..بدون هیچ حرفی رفت بیرون..
زیر لب زمزمه کردم:نرو..نرو..منو با این دیوونه تنها نذار..نرو...
اشکام همراه حرفام از چشام میومد پایین:گفته بود کاری میکنه که صدام بریده شه؟ای کاش حرفشو عملی میکرد..منصرف شدم از زندگی ..اینجوری دیگه من گناهی نداشتم..نمیرفتم جهنم.نمیرفتم؟؟؟؟؟
صدرا_بسه دیگه..
یعنی همه ی حرفامو شنید؟؟؟؟؟من که اروم گفتم.اومد سمتم.وای خدا..نکنه کابوسم به حقیقت بپیونده؟بپیونده؟
یه قطره اشک دیگه.مگه بدتر از اینم میشه؟از جام تکون نمیخوردم..
_برو بیرون..برو.برووووووووووووو
وسط راه متوقف شد.رفت بیرون..گریه کردم..بلند شدم..رفتم سمت حموم..دوباره صدای هق هقم بلند شد. چشمم افتاد به تیغ..رفتم سمتش.دستمو دراز کردم...وسط راه...دستم..نرفت..جرئتشو نداشتم
دردش به کنار..اون دنیا..خدایا منو ببخش..سریع لباسامو شستم..همین چند دست بود..باید میشستمشون..نمیتونسم هق هقمو خفه کنم..حالا دیگه اصلا نمیتونم برگردم پیش خانوادم..با چه رویی برم؟بگم من سالم رفتم....بعد...هق هقم بلد شد.با صدای در به خودم اومد...سریع کارامو کردم..رفتم بیرون..
دختره داشت به عمه خانوم رسیدگی میکرد ... رفتم توی آشپزخونه ... هنوز کمرم و زیر دلم درد میکرد . نشستم پشت میز . به صندلی تکیه دادم .... نفس عمیقی کشیدم .. ولی بغضم پایین نمیرفت ... ظرف کمتر از یه ماه بدبخت شده بودم ..
اومدم دزدی بخاطر یه دلیل الکی .
گیر افتادم چون بچه بودم .
اینجا موندم چون یه لحظه هم فکر نکردم ... یه لحظه فکر نکردم بقیه با نبودن من چیکار میکنن .
بازم موندم ... راهی برای فرار پیدا نکردم ... صدرا حتی وقتی این دختره توی خونه بود درو میبست ... و میرفت .
میخواست مهمونی بگیره چیکار من داشت ؟! چرا اومد .... ؟
romangram.com | @romangram_com