#امیدی_به_بهار_نیست_پارت_172
بهار با عشق به چشمهايي كه به خاطر او ميگريست خيره شد و به اهنگ پر طپش قلبش گوش سپرد احساس كرد در ان لحظه يكي از افريده هاي خوشبخت خداست.
-خر نشو سامان پاي چند ميليون پول در ميان است بهار ديگر ان كرمي كه ميبستيش به قلاب و ماهي ميگرفتي نيست
-من كه نمي فهمم چه اتفاقي دارد مي افتد؟ما همين امشب با هم صحبت كرديم او به من گفت همه چيز مثل نقشه پيش ميرود پس چطور شد كه...
-سر كارت گذاشته ابله بهار دارد فيلم بازي ميكند او نرد عشق را به اميد باخته اگر دير بجنبي مرغ از قفس پريده
-حالا چي شده كه تو نگران پريدن مرغ از قفسي؟
-براي اينكه پاي ميليونها پول در ميان است حاليت شد من تنهايي نمي توانم اين همه پول را خرج كنم البته نمي توانم تنهايي نقشه ام را عملي كنم به كمكت احتياج دارم
-م م م م؟حالا ميگويي چه كار كنيم پدر و مادر اميد چه نقشه اي كشيدند؟
-نقشه را من كشيده ام و تو بايد عمل كني و پولها نصف نصف مي فهمي؟
-ا..ره ولي نگفتي من بايد چه كار كنم؟
-خوب گوش كن زنگ ميزني به بهار و بهش ميگويي برايت كاري پيش امده كه بايد بروي تهران بچه را هم سپردي دست كسي البته هيچ كس نبايد بفهمد تو تهران نرفته اي حاليت شد؟
-خوب بعدش
-بهار به هواي اينكه تو نيستي خودش را به بروجن ميرساند به خيال اينكه در نبود تو بچه را بردارد و برگردد تبريز حاليت شد خنگه؟
romangram.com | @romangram_com