#امیدی_به_بهار_نیست_پارت_171

پيام گفت:اگر اجازه بدهيد من نقشه اي دارم كه فكر ميكنم اگر درست اجرا شود همه چيز درست ميشود

-چه نقشه اي؟

-اگر همه چيز را به من واگذار كنيد ترتيبش را مي دهم طوري قضيه را تمام ميكنم كه هيچ كس بو نبرد

لحن مطمئن پيام همه را تحت تاثير قرار داد

اميد ارام گفت:همه چيز درست مي شود بهار غصه نخور

-غصه من از بابت سيناست اين بچه نبايد به دنيا مي امد.

-به وقتش با هم ميرويم و سينا را از سامان پس ميگيريم هر چقدر دلش خواست باج ميدهيم

-راست ميگويي اميد؟يعني برايت مهم نيست كه سينا بچه سامان است؟يعني برايت مهم نيست كه من چه گذشته اي داشتم؟هان؟

-من به اينده فكر ميكنم من و تو از وقتي متولد شديم كه با همديگر قسم خورديم نه...بهتر است بگويم من و تو پاي كوههاي سياه سرد متولد شديم يادتهست؟

-اگه نشد چي؟اگر پدر و مادرت تو را از خودشان طرد كردند چه؟

-مهم نيست ميرويم برجن پشت كوههاي سياه سرد كلبه اي ميسازيم و دور از تجملات و ان همه زرقو برق پوچ و الكي يك زندگي ساده اغاز ميكنيم تو كه با اين تصميم مخالف نيستي؟

-نه و به گريه افتاد

اميد او را محكم در اغوش كشيد و در حاليكه ميگريست گفت:دوستت دارم بهار

romangram.com | @romangram_com