#امیدی_به_بهار_نیست_پارت_173

-هان متوجه شدم بعد من چه كار ميكنم؟گروگان ميگيرمش؟

-نه گروگان چيه؟تو بايد درست در لحظه اي كه بهار فكر ميكند همه چيز تمام شده بازي را شروع كني بايد وادارش كني توي يكي از همان فيلمها بازي كند حالا نمي خواهد دنبال تهيهه كننده خارجي باشي بهت كه گفتم اينها همش صحنه سازيست چند نفر از برو بچه هايي كه ميشناسي و بهار تا به حال انها را نديده با يك مقدار پول راضي كن بيايند سر صحنه توي همين خانه.

-نه نه اينجا نمي شود

-خوب يك جاي ديگر بگرد پيدا كن اگر نخواست يعني اگر زير بار نرفت تهديديش كن بچه را ميكشي خودش را ميكشي و چه ميدانم خودت بهتر ميداني چطور زهره اش را بتركاني بهش بگو چونسر اين فيلم كلي پول به چنگ مي اوري ديگر به وجود او احتياج نداري و او ميتواند پي سرنوشت خودش برود.

-خوب اگر زير بار نرفت؟

-ميرود.بهاري كه من ميشناسم ان قدر ابله است كه باز دست به حماقت بزند وقتي مجبورش كردي سر شحنه حاضر شود در حين فيلمبرداري اميد سر ميرسد

-خوب بعد چه ميشود؟

-خوب معلوم است ديگر حاضر نيست حتي اسمش را بياورد بعد تو بهار را همان جا رها ميكني و ميايي تا پولها را با هم تقسيم كنيم

-قبول نيست من اول بايد سهم خودم را بگيرم

*به من اعتماد نداري؟

-به هيچ كس اعتماد ندارم خوب حالا سهم من چقدر است؟ارزش اين همه فيلم در اوردن را دارد؟

-پنجاه ميليون پسر خوب.

-پ...پنجاه ميليون.خيلي خوب نصفش را همين امروز ميريزي به شماره حسابي كه از من داري هر وقت ريختي به حساب من بازي را شروع ميكنم

romangram.com | @romangram_com