#امیدی_به_بهار_نیست_پارت_145
فرانك پرسيد :كي بود؟
-نمي دانم
دوباره تلفن زنگ خورد گفت:بلندتر..من كه نمي فهمم چه ميگويي شماره ات هم برايم اشنا نيست حالش را داشتي دوباره بگير و رو به فرانك گفت:حساب كردي؟
فرانك سر تكان داد دوباره زنگ خورد اميد با حالتي عصبي رو به فرانك گفت:اين موبايلها هم مصيبتند بدبختي اينكه هميشه دنبال ادمند و با لحن جدي گفت:بله بفرماييد
-سلام اميد منم بهار.
اميد پس از مكثي گفت:ببخشيد متوجه نشدم گفتي...
-بهار چه زود اسمم را از ذهنت پاك كردي.
اميد اهسته گفت:شماره مال خودته؟
-اره نمي تواني حرف بزني؟
-درسته اخر شب خودم بهت زنگ ميزنم بيداري كه....
-اره بيدارم مثل هر شب كه خوابم نمي برد
-خيلي خوب خداحافظ
خداحافظي كه كرد رو به فرانك گفت:برويم؟
romangram.com | @romangram_com