#امیدی_به_بهار_نیست_پارت_144


-ببين بهار اميد خيلي به تو بدهكار است حقش است كه تنبيه شود وقتي به حق خودش رسيد ان وقت منو تو گذشته هايمان را دور ميريزيم و پدر و مادر خوبي براي سينا ميشويم ها؟چه ميگويي؟

بهار لب باز كرد چيزي بگويد كه صداي گريه بچه امد فكر كرد:اخ چقدر ازش متنفرم چطور ميتوانم انتقام تمام بدبختيهايم را از او بگيرم مادرم بيشتر از غصه من خودش را كشت از داغ جگر گوشه اش كه خود فروشي ميكرد. اخ لعنت به تو اميد بهار سينا را لاي پتو پيچيد سامان به بهار يك ليوان شير داد و گفت:اقا رحيم اورده است پير مرد دست و دلبازي است صاحبخانه امان را مي گويم مرد فوق العاده مهربان و دست و دلبازي است فكر نكني كه گاو و گوسفندي دارند كه شير تازه برايمان اورده ها بيچاره خودش خريده گفت بدهيد بهار خانم بخورد اقا رحيم مي گفت كسي را مي فرستم پشت بام را برايتان بروبد سيد ميگفت در حياط را هم يادمان باشد ببنديم

-سامان چطور بايد از اميد انتقام بگيريم كه اتش كينه و عقده من فروكش كند.

-فكرهايت را كردي؟؟

-اره هيچ ترديدي ندارم فقط به فكر انتقامم و به سكسكه افتاد

سياهي از پوست شب اويزان بود مردم تبريز با لباسهاي گرمشان برف بازي ميكردند فرانك يقه پالتويش را بالا كشيد و گفت:خيلي دلم مي خواهد مثل هر سال دوتايي ادم برفي درست كنيم

-هوا سرد است بهتر است به خانه برگرديم.

-من دلم باقالي داغ مي خواهد تو هم كه دوست داري

اميد اين بار مخالفت نكرد دست فروش رو به انها گفت:شب خيلي سردي است اما براي شما كه عاشق هستيد سرما معني ندارد.

فرانك با گونه هاي سرخ خنديد اميد گفت:براي من كم بريز..

فرانك تعجب كرد اميد هنوز پول را نپرداخته بود كه تلفنش زنگ خورد رو به فرانك گفت:پول خرد داري و دكمه ابي را فشرد:بله

انتن نمي داد اميد با بي حوصلگي گفت:من كه صدايتان را ندارم اگر شما ميشنويد دو مرتبه تماس بگيريد


romangram.com | @romangram_com