#نیش_پارت_82
پیروز با خونسردی گفت: اره واقعا خودمم متاسفم که چرا هنوز نتونستم حالشو ببرم (نگاه زننده ای کرد و زیر لبی گفت ) حیفی واقعا ... متاسفم واسه خودم. همه، اره چرا من نه؟!
حنانه بغض کرد و گفت: کافر همه را به کیش خود پندارد!
پیروز خنده ای عصبی سر داد و به طرفش خیز برداشت.
- کی کافر ِ؟!
حنانه به ناچار عقب نشینی کرد و ارام گفت: می خوام برم!
پیروز با خشونت گفت: هری برو کی جلوتو گرفته!
قطره اشکی به زور راهش را روی گونه اش پیدا کرد اما حنانه زود پاکش کرد و سردو جدی گفت: باز کن درو میرم!
پیروز با لحن لج دراری گفت: پول ِ شامتو بده بعد برو ... اندازه یه شام ناقابلم نمیذارم منو تیغ بزنی!
حنانه جا خورد و چند لحظه ناباورانه نگاهش کرد و چون پیروز را جدی و مصمم دید سرش را توی کیفش کرد و گفت: چقدر؟
- 10تومن
سرش را بلند کرد و با صدایی که از خشم و حقارت می لرزید زمزمه کرد: فقط 4 تومن همراهمه ... بقیه شو بعدا ...
romangram.com | @romangram_com