#نیش_پارت_83

پیروز نچی کرد و در یک حرکت غافلگیر کننده او را به تن دیوار چسباند و با لحن زننده اش گفت: عزیزم تو فقط یه اشاره کنی پول ازت می ریزه ... همینطوری نقدی حساب کنی خوبه نسیه رو بی خیال!

و دستش را از زیر مانتو و بلوزش رد کرد و حنانه مستاصل و بی پناه به تقلا در امد اما زور این مرد ِ نامرد به او می چربید بی اعتنا به لرزش تنش، سردی دستانش، بوسیده می شد، نه عاشقانه، تحقیرامیز و پر از خواستن ...

عاقبت از تماس اشکها روی صورتش عقب رفت و با پررویی گفت: حواستو جمع کن چون دفعه ی بد بهت رحم نمی کنم هر کاری ام بخوام می کنم نهایتش پولشو میدم توکه بوی پول دوست داری!

حنانه از ترس جیک نمی زد گرچه گریسته بود اما بغض اصلی، طوفان ِ واقعی هنوز توی گلویش پیچ می زد و سرکوبش می کرد بس بود هر چه جلوی او خار شده بود بسش بود. چقدر از این مرد ِکثیف بیزار بود ...

چاره ای نداشت باید با او برمی گشت و نیش زدنهایش را تاب می اورد

حنانه به قدری سریع از ماشین پیاده شد که نشنید پیروز در جواب کوبیده شدن در ِ ماشینش چه گفت، فقط دوان دوان توی تاریکی کوچه شان از او دور شد. جای گریه، دلش می خواست برود و داد بزند و بشکند و عقده ی همه ی سالهای تلخ زندگی اش را خالی کند.

از اینهمه تکبر و تحقیر داشت اتش می گرفت، چنان راه می رفت و چنان برافروخته بود که ابی پارسا متحیر ماندو به جای متلک و خوشمزگی پرسید: چی شده حنانه؟

مثل فشنگ وارد خانه شد اما همه ی باروت خشمش با دیدن برقهای روشن خانه، خالی شد. حال و حوصله ی جرو بحث و جواب پس دادن نداشت. می خواست یکراست به اتاقش برود اما نگاه منتظر ِشکوفه را دید که از اشپزخانه سرک کشید و پرسام دوان دوان به جانبش امد و پرسید: شام نیاوردی حنانه؟

حنانه جا خورد.

شکوفه دست به کمر کمی جلو امد و روبه امیر با لحن طعنه امیزی گفت: بفرما تحویل بگیر ... نگفتم از این تحفه ی نطنزت آبی گرم نمیشه، این دختره ی بی عرضه اگه بتوونه پسره رو نگه داره هنر کرده ... (به حنانه که هنوز گیج می زدنگاه کرد و ادامه داد) مگه نرفتی رستوران؟ دوتا دونه غذا هم واسه ما میووردی ... رفتی اونجا همه چی یادت رفت ...

امیر سری به معنای تاسف تکان داد و حنانه تازه دوزاری اش افتاد انها از چه حرف می زنند. بوی گوجه نشان می داد شکوفه در حال تهیه ی املت است. توی دلش گفت”اینا تو چه فکری ان؟ ”

خواست برود که امیر پرسید: چه خبر بود حالا؟ رستوران پسره کجاها هست؟

romangram.com | @romangram_com