#نیاز_پارت_250
-یعنی مشکل تو با من فقط به خاطر این اخلاقمه؟خب باشه ..قبول ... الان میای بریم یه چیزی بخوریم ؟
از این رفتارش خنده ام گرفته بود..اما برای اینکه بفهمه کارش زشته و کمی معقول تر رفتار کنه گفتم ..
-گفتم که الان میخوام برم به زندگیم برسم ... فکر کنم تا چند وقت همدیگه رو نبینین بهتر باشه ... بار بعد دوست دارم با دنیا کنار هم ببینمتون ... مطمئن باش اگر به جای من دنیا رو میاوردی برای خرید امروزت دیگه به سفر ترکیه و دلهره درخواست دادنت نمیرسید خودش همه چیز دستگیرش میشد ... تو دقیقا جاهایی که باید اون رو وارد زندگیت بکنی از من کمک میخوای ..این جور سوپرایز ها رو باید یا خودت تنها انجام بدی یا با خود طرف بیای ... سفر هم بهت خوش بگذره ...
قلبم به درد اومده بود اما بهش همه چی رو گفتم ..
-این چیزها رو نمیخواد یاد من بدی ... خودش دو زاریش کجه نمیخواد بیفته من چی کار کنم ؟ خودش وقتی اینقدر دیر میگیره و نمیفهمه که رفتارم همش از روی عشقه ... من چی کار کنم ؟ بهش بگم دوستش دارم تا یهو ضایعم کنه؟ یا دست رو دست بزارم و یه روز برم ببینم که کار از کار گذشته؟ نمیتونم..
-مگه نمیگی دوستت داره ... اگه دوستت داشته باشه همه رفتارت رو به منظور میگیره ... اگه عاشقت باشه و دلش باهات باشه مطمئن باش که خودش زود تر چراغ سبز نشون میده ...
خندید و گفت
-الان گشنمه ... میای بریم غذا بخوریم؟
-نه ... برو دنبالش ... ببرش بیرون . شام مهمونش کن..ببرش یه جای با صفا ... اصلا تا به حال تنها رفتین بیرون؟ همین امشب برو ... قال قضیه رو بکن.
-خب اون هم چشم ... بیا بریم اول یه چیزی بخوریم ..
-گفتم که نمیام ...
-نیاز بیا بریم ... خیلی گرسنمه ... من تصمیم گرفتم اول درخواستم رو بدم بعدش بریم ترکیه..احتیاج به زمان دارم تا همچین لحظه ای رو براش به یاد موندنی کنم ... الان بیا بریم ...
دلم براش سوخت ... برای اطمینان باز پرسیدم..
-پس مطمئن باشم که زودتر بهش میگی؟ تا تکلیفت روشن شه؟
-شک داری؟
-اره ...
-میخوای جلوی روت بهش بگم تا باورم کنی؟
ادامه دادن و کش دادن به این موضوع کافی بود ... همراه باهاش به طرف ماشین رفتم و گفتم ...
-باشه ... به شرطی که اخرین شام مجردیت رو مهمون من باشی ...
با بغض میگفتم اما خودم رو خوشحال نشون دادم ...
-قبوله..
رفتیم تو ماشین و راه افتادیم ...
خوشحال به نظر میرسید ...
هنوز بغض داشتم اما مجبور بودم حرف بزنم ...
@romangram_com