#نیاز_پارت_249

باز شانسم رو امتحان کردم اما باز هم جوابی سر بالا دریافت کردم ..
-نه ندارم ...
در ماشین رو بدون هیچ شکی باز کردم و خواستم پیاده بشم که گفت..
-یعنی اینقدر از من بدت میاد که حتی نمیتونیم برای هم دوستهای خوبی باشیم؟
چطور میتونست این حرف رو بزنه..منی که ارزو داشتم حتی یک لحظه فقط یک لحظه نقشم تو زندگیش دارای رنگی خاص میبود ...
دوست نداشتم غرورم بیشتر از اینها زیر سوال بره..
-اشتباه نکن..این تویی که رفتارت با من نمیسازه ... وگرنه من که همیشه باهات راه اومدم ... حالا هم هر طور ی که راحتی برداشت کن ... من نمیتونم طرز فکرت رو عوض کنم..
از ماشین پیاده شدم و خواستم در رو ببندم که گفت ..
-برای غذا باهام نمیای؟
-نوش جان..
در رو بستم و تو اون پارکینگ تاریک تنها راه افتادم ..
ترسیده بودم ..اما دیگه برای بروز ترس دیر شده بود..
ده قدمی برداشتم که صدای بهم کوبیده شدن در اومد ... پیاده شده بود ...
-کجا میری؟
-دارم میرم به زندگیم برسم..
-زندگیت کیه؟ اون پسره؟ تو که فقط یک بار دیدیش؟
باز هم بد برداشت کرده بود ... دلم میخواست همونطور فکر کنه ... تو دلم استدلالم این بود که چطور اون میتونست از عشق و حقش تو زندگی اینقدر راحت صحبت کنه اما نمیتونه یک ذره درک داشته باشه که تو زندگیه من هم میتونه شخصی بیاد ..
برگشتم و نگاهش کردم و گفتم ..
-به تو هیچ ربطی نداره ... من نه قولی به کسی دادم نه نامزدی دارم نه دوست پسری که بخوای این حرکتم رو خ*ی*ا*ن*ت و یا گ*ن*ا*ه حساب کنی ... من هم حق دارم دنبال اینده ام برم ... اصلا به تو چه ... امروزت رو هم ندید میگیرم اما اینبار جدی میگم کاری به کارم نداشته باش ... نمیخوام ببینمت تو رو من چه حسابی باز کردی؟که دختره بی کس و کاره تا میتونم براش میتازونم؟نه اقا کور خوندی ... من برای خودم شخصیت دارم ...
دو تا بازوم رو تو دستهاش گرفت و گفت
-چرا نمیتونم بهت نزدیک بشم چرا همش از دستم مثل ماهی لیز میخوری؟ چرا نمیتونی بفهمی که من ... من..
این رو من چه حسابی باز کرده ؟عصبی شده بودم ... جایگاهم رو اینبار تو زندگیش مشخص میدیدم ...
-برای این که تو نمیفهمی که وقتی داری زن میگیری نمیتونی همزمان به کس دیگه ای فکر کنی ... برای این که من باید این رو بهت بفهمونم ... برای اینکه تو هنوز نمیدونی که نه من بلکه هر دختر دیگه ای نمیخواد خونش رو روی اب بسازه..کیان تو همین الان برای ابراز علاقه ات به عشقت این همه وقت گذروندی و خرید کردی تا تو ترکیه بتونی قلبش رو برای همیشه تصاحب کنی ... درکش سخته اما کیان این دختری که تو روش دست گذاشتی فرهنگش با فرهنگ دخترهای کشور های دیگه فرق داره ..نمیتونه احساسش رو با کسی تقسیم کنه ... تو الان یه مرد بالغی ... با همه اداب و رسوم ایرونی ها اشنایی ... اگر قصد ازدواج داری باید روی خیلی از خوشی هات پا بزاری ...
نمیدونم تونستم منظورم رو بهش بفهمونم یا نه..اما انگار موفق نبودم چون با پوز خندی گفت ..

@romangram_com