#نیاز_پارت_196

لبخندی از روی ناچاری زدم و نگاهش کردم و گفتم ...
-فکر کنم جدی جدی قبل از تو من سر سفره عقد بشینم ...
خندید و نگاهم کرد و گفت
-باز اعتماد به نفست زد بالا گفتم که فعلا فعلا ها مجرد و ترشیده میمونی ...
باز داشت رو اعصابم راه میرفت ... عصبی نگاهش کردم و با حرص گفتم
-آقای خوش خیال همین الان یکی هست که از دیشب تا حالا به خاطر من خواب به چشم نداشته ..
اخم با مزه ای میکنه و با پوزخند جوابم رو میده
-تو که از دیشب تا حالا یا خواب بودی یا من پیشت بودم پس خواب و خوراک ملت رو چطوری آمارش رو داری ؟
-ملت کجا بود ؟عرفان رو میگم ...
-نگو که باهاش تماس گرفتی ؟ دختر خودتو کوچیک کردی ...
-تو فکر کردی من کی هستم ؟تو که کارتش و ازم گرفتی الان که سولماز زنگ زد برای این بود که برنامه ای جور کنه تا دل به دلدارش برسه ...
دستی تو موهاش کشید و تو چشمهام نگاه کرد و گفت
-نیاز واضح حرف بزن بفهمم چی شده ؟
-هیچی بابا انگار خدا خواست من بهت ثابت کنم که اگه لب تر کنم رو هوا قاپیدنم سولماز گفت عرفان از دیشب تا حالا پیمان اینها رو کچل کرده تا من رو پیدا کنه الان هم سولماز ازم خواست که اجازه داره شمارم رو بده به عرفان من هم گفتم باشه آخه خیلی ضایع بود پیمان پسر رو تایید کرد اون وقت من میگفتم حق نداری شمارم رو بدی حالا اگه زنگ زد سولماز یه چیزایی پروند فهمیدم انگار میخواد یه قرار دسته جمعی بزارن بریم بیرون قرار بود امشب باشه منم که حساس رو قول و قرار گفتم امشب نمیتونم ...
از جاش بلند شد اما انگار نه انگار که حرف تازه ای میشه دو بار بر گشت با اخم بهم نگاه کرد و بعدش گفت
-واقعا نیاز از تو بعید بود ... شمارت رو دادی گفتی بهم زنگ بزنه ... دختر تو نوبری به خدا ...
خندیدم و با مزه گفتم
-خب چی کار میکردم میگفتم ببخشید من نامزد دارم یا نشون کردم خب اگه کیس خوبیه چرا ردش کنم ... حالا خوبه خودت تا چند دقیقه پیش جای نیاز اسم ترشیده رو برام انتخاب کرده بودی ... حالا که فعلا زنگ نزده ...
با جدیت تمام نگاهم کرد
-بسه ... زود آماده شو لطفا ... چون دیرمون شده ...
از لحن صحبتش چندان خوشم نیومد اما خب کیان بود هیچ کآری از دست من ساخته نبود ...
کاش دلیل این همه اخم و ترش روییش علاقش نسبت به من بود اما چشمهاش این رو میگه که هر چیزی میتونه باشه جز این یک مورد
کمی دمق شدم اما موردی نداشت ...
بعد از رفتن کیان از تو اتاق، پاشدم و از تو کمد یک شلوار جین تنگ آبی نفتی با یک بلوز تک حریر مشکی سورمه ای تنم کردم و روش هم یک مانتوی طرح رنگین کمونی صورتی و آبی پوشیدم و یک شال آبی نفتی هم رو سرم انداختم و موهام رو همونطور فر از زیر شال بیرون گذاشتم ...

@romangram_com