#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_84


برگه رو برداشتم و خودمو به اتاقم رسوندم و همه وسایلا آماده کنارم گذاشته شده بودن؛ اوم فکرکنم با ذغال بکشم قشنگتر در میاد، یه ذغال با یه محوکن برداشتم و شروع به کشیدن چهره رائیکا کردم هر لحظه نگاهی به تصویرش می‌نداختم تا مبادا به مشکل بر بخورم، خیلی راحت سه ساعت روش کار کردم و در اخر ذره مشکی کردم کنارش و چسبی رو که دور برگه زده بودم تا کادرش مشکی نشه رو برداشتم، ورقه آ چهار رو برداشتم و با چسب چسبوندم به نقاشی مثل یک پارچه می‌موند که روی نقاشی کشیده شده تا در معرض دید بقیه نیوفته. خیلی با استرس و هیجان گوشیو برداشتم و عکسی ازش گرفتم و بعد برداشتمش و بردم گوشه ای که خودم برای گذاشتن نقاشی ها مرتب کرده بودم گذاشتم، دوست داشتم تا وقتی معالجه می‌شم از هر نفری یه تصویر بکشم و به عنوان کادو بهشون بدم و فکر می‌کنم بهترین هدیه ست اونم زیر طراحی چهرشون با خط نستعلیق شکسته بیت شعری رو بنویسم که اونا خیلی دوست دارن. انشالله هروقت تموم شد همینجا قابشون می‌کنم و میدم بهشون، برای همه نمی‌تونم بکشم ام فقط برای مادرو پدرم و رائیکا و متین و سهیل می‌کشم چهرشونو و بعد به خودشون هدیه می‌کنم، با فکرم لبخندی روی ل*با*م اومد اما سریع رفت چون حسابی خسته شده بودم و کمی نیاز به خواب داشتم. طراحی چهره رائیکا رو گذاشتم همونجا و سریع خودمو روی تخت پرت کردم و زود به خوابی عمیق رفتم.

(یک ساعت بعد)

تو عزیزدلمی تو عزیزدلمی لالای لالالای لالای ای نازنینم تو عزیزدلمی تو عزیزدلمی دیرینگ دیرینگ رینگ نیرنا نیای نا دارلانگ دارلانگ رانگ!

اه این چیه محکم با دست کوبیدم بهش که حس کردم صدای گوشیم اومد سریع از جام بلند شدم و با خودم گفتم:

-الهی به حق پنج تن عقیم شده باشم یا دستو پام شکسته باشه اما اون نه!

و بعد به گوشی که صفحه اش کمی خیلی کم ترک برداشته بود نگاه کردم خیلی اهسته برش داشتم و توی بغلم فشار دادمش و گفتم:

-الهی من به فدای تو که انقدر خوبی.

تو عزیز دلمی تو نفس خودمی، گوشی جان من بدون تو هیچم واقعا دارم میگما دیدم که میگم یه روز دخترعمم اومد خونمون گفت:

-مهراد اون عکسو برام تلگرام کن تو گوشیت.

منم که نمیدونستم تلگرام چیه که تو گوشیه ازش پرسیدم:

-تلگرام کنم؟اونم از توی گوشیم؟

دستشو به علامت عقب افتاده ها تکون داد و گفت:

-تو تلگرام نداری؟مفت نمی ارزی بدبخت عقب افتاده.

romangram.com | @romangram_com