#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_61
وسایلام رو هرکدومو به هر وری پرتاب کردم و بعد خودمو انداختم روی تخت گرم و نرمم و تند تند لباسام رو در اوردم و بعد خودمو خیلی سریع انداختم تو حموم. یه وان و دوش بود و شامپو از بچگونه بگیر تا بزرگونه، صابون و...
شیر آب رو باز کردم و گذاشتم تا گرم بشه اب توی وان؛ وقتی گرم و سرد و یکسان شد شلپی خودمو انداختم توش انگار دریاست که خودم انداختم توش خخ.
شامپو بدن رو برداشتم. وقتی کارم تموم شد از حمام بیرون اومدم و با حوله خودمو خشک کردم لباسام رو پوشیدم و بعد جلوی آینه قدی به خودم نگاه کردم، واو عجب تیپی زدم من! یه شلوار سورمه رنگ با تیشرت سورمه ای واقعا عالی به نظر میاومدم؛ الحق که خوشگل و دخترکش بود. موهای کوتاهم رو به آرومی سشوار کشیدم که باز هم ریخت تو دستم! انداختمشون تو سطل آشغال. وقتی قشنگ خودمو خوشتیپ کردم گوشیمو برداشتم باید به مریم زنگ میزدم، تنها کسی که بعد از متین بیشتر دوسش دارم و همه چیزم رو میدونه، رفتم تو لیست تماس و روی اسم مریدنت کلیک کردم.
(چیه؟خوب مخفف مریم میشه مریدنت یک نوع خمیردندون)
بعد از چهاربوق طولانی جواب داد:
-بله بفرمایید؟!
اوه خواهرم چقدر با شخصیت شده ها!
صدامو کمی کلفت کردم و گفتم:
-سلام خواهری خوبی عزیزم؟
انگار منتظر بود تا صدامو بشنوه فورا زد زیر گریه و گفت:
-کجا رفتی تو نمیگی خواهرت ناراحت میشه؟
گفتم:
-عه خواهری گریه نکن بر میگردم.
romangram.com | @romangram_com