#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_59


-اهالی خونه بدویید بیاین که مهمون ما اومده.

بعد از اون حرفش دوتا پسر به همراه یه خانوم که بهش می‌خورد همسرش باشه اومدن بیرون و زل زدن بهم; با تعجب نظاره گر ماجرا بودم که یهو یادم اومد سلام نکردم!

لبخندی محجوب زدم و بعد گفتم:

-سلام من مهراد هستم شما باید آقای صالح امیریان باشید؟!

و بعد منتظر چشم دوختم بهشون که با لبخند سرشو تکون داد و گفت:

-خوش اومدی پسرم.

دستشو برد به سمت خانومه و بعد ادامه داد:

-ایشون خانومم هستن لیدیا آلفردو و این دوتام پسرامن به نام های ونداد و سهیل امیریان...

نگاهشون کردم به خانومه می‌خورد یه پنجاه سالی باشه و به پسراشون ونداد 36 اینا بود ولی سهیل بچگونه میزد 24

روبه همشون با لبخند مخصوص مهراد گفتم:

-خوشبختم عزیزان.

همشون سرشو تکون دادن و منتظر نگاهم کردن که متعجب گفتم:

-چیزی شده؟

romangram.com | @romangram_com