#نقاش_مزاحم_(جلد_دوم)_پارت_57


-موش بخوره تو رو چقدر بچه مثبتی میشه شمارتو بهم بدی؟

تا حالا دختر به این پرویی ندیده بودم! یعنی غرور نداشت؟ این با رائیکا فرق می‌کنه! اه بازم رائیکا! من چم شده؟چرا همش این دوتا رو با هم مقایسه می‌کنم؟! سرم رو به طرفین تکون دادم و بعد گفتم:

-هنوز که شماره نگرفتم تازه اومدم اینجا.

خندید و گفت:

-بیا من میدم بهت حتما زنگ بزنی، احتمالا اینجام کسیو نداری می‌تونم باهات بریم بیرون من اینجا رو خوب می‌شناسم اینجا زندگی کردم.

متعجب گفتم:

-اگه تو اینجا زندگی کردی پس چرا ایران بودی؟!

موهاشو دور دستش و انگشت کوچیکش پیچید و گفت:

-اووم پیش عمه ام بودم الانم که با دخترداییم برگشتم ولی اون رفت خونه خودشون منم دارم میرم خونمون میای تو هم بیا خانوادم خوشحال میشن!

چه راحت بود این دختر! اصلا خجالت نمی‌کشید با من حرف میزد! تا به حال دختری ندیده بودم که چنین اخلاقی داشته باشه!

کارتی از تو کیفش کشید بیرون و بهم داد و بعد گفت:

-شمارمه لطفا زنگ بزن!

سری به معنای تایید تکون دادم که گفت:

romangram.com | @romangram_com