#_نبض_احساس_پارت_169
سعيدصوتي زدوگفت:تيپ زدي پسر...
هستي:داداش من هميشه خوشتيپه.
سعيد:همين کاراروميکنين که پروميشه ديگه
_سعيدکاري نکن بجاي اون جوجه هاتوروکباب کنم.
رفتم پيش سپهردستموانداختم دورگردنش وگفتم:داداش گلم چطوره؟
سپهربالبخندي مصنوعي:خوبم.
اروم ترازقبل گفتم:ميدونم خوب نيسي جون داداش يه امشب بيخيال همه چي باش بزارامشب بهت خوش بگذره.
هستي:چي دارين پچ پچ ميکنين توگوش هم؟ميخواين ازکارفرارکنين؟!
_من ازکارفرارکنم؟!عمرا.
رفتم پاي منقل ومشغول بادزدن شدم.
_يک کبابي درست کنم که انگشتاتونم باهاش بخورين.
هوي پسرپاشوبيااينجاکمک بدو.
romangram.com | @romangram_com