#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_192
ميدونست اگه با من كل كل كنه خودش بد ميبينه نه من، به اخلاقم آشنا شده بود ديگه.
دست ميزد اما ذوق و شوق اوليشو از دست داده بود.
از اينكه شادي وصف نشدنی جوونيشو ازش گرفتم ناراحت شدم ولی خب دلم نميخواست كسی ببينش نميدونم خود خواهی بود كه عشقمو براي خودم بخوام يا نه؟
نميدونم، نميدونم نگاه همه واقعا روي نفس بود يا من اينجوري فكر ميكردم و زيادي حساس بودم؟!
بلأخره كنسرت لعنتی تموم شد و خواننده با صبر ايستاد تا به طرفداراش عكس و امضا بده و همه رفتن سراغش.
نفس وقتی ديد خواننده مورد علاقش مونده تا جواب احساسات هواداراشو بده دوباره سر ذوق اومد و با خوشحالی گفت نفس: بريم عكس بگيريم؟ من: نخير لازم نكرده تحفس مگه؟ نفس: آرمان تورو خدا بريم.
من: گفتم نه يعنی نه، تا همينجاشم كه آوردمت زيادت بود ، بريم.
نفس سرشو انداخت پايين، آرام با اعتراض گفت
آرام: آرمان اذيت نكن ديگه بزار بره عكس بگيره چی ميشه مگه؟ من: به تو ربطی نداره.
آرام: چت شده تو؟ گناه داره خب.
نفس مظلومانه گفت
نفس: آرمان خواهش می كنم بريم، تورو خدا.
التماس از لحنش كاملا معلوم بود، دلم براش سوخت مثل اينكه خيلی دوسش داره.
غبطه خوردم به اون خواننده ،كاش نصف اين منو دوست داشت، كاش براي ديدن من انقدر شوق داشت...
نفس: بريم؟
حالا ديگه تقريبا خلوت شده بود، نشستم روي صندلی و گفتم من: بزار اين چند نفرم برن بعد ميريم.
نفس با خوشحالی دستاشو بهم كوبيد نفس: عاشقتم آرمان مرسی كه ميزاري برم.
پوزخند نشست روي لبم، بخاطر اون به من ميگه عاشقتم، بخاطر اينكه گذاشتم بره عكس بگيره.
هيچی نگفتم ولی دلم گرفت، ميدونستم عاشقتم گفتنش بی اراده و نا خواسته بوده و از روي ذوق وگرنه احساسی به من نداره. حس می كنم اون توي دنياي دخترونه ي خودشه و من توي...
romangram.com | @romangram_com