#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_193

اصلا فكر چيزي كه بقيه پسرا ميكنن نيستم....!!!

من نفسو فقط براي خودش ميخوام نه جسمش، براي روح لطيفش براي اخلاقش براي ناز بودنش...

اون هيچ حسی به من نداره، فاصله سنيمون خيليه فاصله جسمی و ظاهريمونم همينطور...

روزي هزار بار به خودم ميگم آرمان اين خيلی كوچيكه حيفه براي تو، زير دست تو در حقش ظلم ميشه.

ولی با يادآوري احسان عوضی داغون ميشم و ميگم زير دست اون ظلم نشد بهش؟ جثه ظريف و نحيفش زير دست اون مرتيكه حيف نبود؟ حالا ميخواد با من حيف بشه؟

منی كه قبول كردم با همون مشكلش قبولش كنم مشكلی كه شايد براي آيندش بد باشه....

ولی من برام مهم نيست مهم فقط خود نفسه...خود خودش.

ميدونم كوچيكه، ميدونم حيفه، ميدونم حقش بهتر از منه ولی آدم وقتی عاشق ميشه ديگه فاصله سنی، فاصله اعتقادي، فرهنگی، خانوادگی و...همش چرته!!!...

چشمتو روي همه چی ميبندي و فقط عشقتو ميبينی...

ولی حيف كه عشقم يه طرفست و اون منو نميبينه...

نفس توي دنياي خودشه....

نفس: آرمان بريم؟ خلوت شد، الان ميره ها.

نگاه كردم، راست ميگفت دو سه نفر بيشتر نبودن بدون اينكه نگاهش كنم گفتم من: برو نفس: تو نمياي؟ من: نه

رفت و من دلم راضی نشد تنها باشه.

رفتم و با فاصله كمی ازشون ايستادم، صداشونو به وضوح ميشنيدم.

آرام كه حوصلش سر رفته بود و رفته بود سرويس بهداشتی...

فقط نفس بود، با ذوق رفت جلو يه شاخه گل گرفته بود داد بهش با ذوق گفت

نفس: سلام آقاي...خيلی خوشحالم از ديدنتون من عاشقتونم برنامتون عالی بود. بفرمايين قابل نداره.

گلو ازش گرفت حالا دوتايی تنها بودن، گوشامو تيز كردم.


romangram.com | @romangram_com