#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_191
بازومو كشيدم و با عصبانيت گفتم
من: لازم نيست خر ذوق شدنتو روي من خالی كنی.
نفس پكر شد دستشو كشيد و خيره شد به رو به روش.
همه ي طرفدار ها خوشحال بودن، اينو از سوت و جيغ و دست زدن هاي فراوونشون ميشد تشخيص داد.
منكه هيچ حسی نداشتم با اينكه صداش خوب بود ولی ازش بد شنيده بودم، ميگفتن خيلی بی بند و باره....!!!!
انقدر تا حالا كنسرت از اين بهتراش رفتم كه اين ديگه يه خواننده معمولی به حساب مياد.
ولی خب دخترا بخاطر قيافشه كه دوسش دارن، به هر حال جوون و خوشتيپه البته نه به اندازه من. ....
مطمئنم اگه من يه آدم معروف ميشدم همه طرفدارم بودن.
و من باز اعتماد به نفسم فوران كرد....
كم كم كنسرت جون گرفت و به اوج خودش رسيد ،خواننده از همه خواست باهاش همكاري كنن، نفسم خوشحال دست ميزد و سوت جيغش گوشمو كر ميكرد، با درخواست خواننده شروع كرد به خوندن.
با اينكه صداش با بقيه قاطی شده بود و تشخيص داده نميشد ولی من حسابی داغ كردم دلم نميخواست صداي ظريف و خوش آهنگشوكسی بشنوه.
توي اون سر و صدا، صدام بهش نميرسيد.
سرمو به گوشش نزديك كردم، رقص نور روي صورتش ميچرخيد و فقط هاله اي از چهره ي قشنگش معلوم بود.
با عصبانيت گفتم
من: دهنتو ببند...
دست از خوندن و دست زدن برداشت و با تعجب نگام كرد نفس: چی؟
من: گفتم خفه شو، لازم نيست صداتو بزاري ته سرت بخونی خودش داره زر ميزنه ديگه، اگه ميخواستی خودت بخونی ميتمرگيدي خونه واسه خودت ميخوندي...
هيچی نگفت، به روبه روش خيره شد و فقط دست ميزد.
romangram.com | @romangram_com