#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_190
صدا زدم
من: نفس خانوم دير شد بدو ديگه...
نفس: اومدم صبركن ديگه.
من: تا پنج دقيقه ديگه نياي رفتيم.
نفس بلافاصله از اتاق اومد بيرون.
واااااااي كه چقدر خوشگل شده بود.
يه مانتو آبی فيروزه اي خفاشی كوتاه پوشيده بود كه روش با قهوه اي طرح هاي شلوغ و سنتی داشت و بخاطر مدلش يخورده تپل تر نشونش ميداد.
شلوار و شالشم قهوه اي بود كيف و كفششم آبی فيروزه اي، ناخوناشو لاك قهوه اي زده بود و روشو با آبی نميدونم چطوري گل انداخته بود....!!!!
پشت چشمشم يه سايه قهوه اي زده بود و يه رژ آجري نارنجی زده بود...
نسبت به آرام هم آرايشش خيلی كمتر بود هم ساده تر و پوشيده تر بود ولی نميدونم چرا انقدر توي ديد و خوشگل تر بود...
شايد از نظر من اينجوريه وخيلی حساسم ولی خب وقتی من انقدر محوش ميشم مطمئنا بقيم خوششون مياد و من اينو نميخوام... خود خواهانه ميخوام زيبايی هاي نفسو فقط خودم ببينم...
باز اخمام رفت توي هم و صداي دادم بلند شد من: چه خبرتونه شما دوتا زبون آدم حاليتون نيست؟ اين چه قيافه ايه واسه خودتون درس كردين؟
آرام: واي آرمان تو جديدا چه گيري شدي، ما خيلی ساده ايم كه از اين ساده تر نميشه...
من: آره خيلی ساده اين...!!!
من مو ندم عروسی من چه گهی ميخوايين بخورين پس؟؟؟؟ راه بيوفتين دير شد...
رفتم بيرون و اونام پشت سرم اومدن، از اينكه انقدر به خودشون ميرسيدن واقعا كلافه و عصبانی ميشدم و هر چی به دهنم ميرسيد ميگفتم.
هر يه نفري كه بهشون نگاه ميكرد مخصوصا به نفس دلم ميخواست بزنموشونه بهشون بگم از چشم چرونی مردم مشخصه كه ساده اين...
به موقه رسيديم چون يه رب بيشتر معطل نمونديم تا جناب آقاي خواننده ي معروف برنامشونو شروع كنن.....
با آماده شدن گروه و اومدن خواننده، نفس از خوشحالی بازومو گرفت و با هيجان گفت نفس: وااااااي آرمان ممنونم، من عاشقشم مرسی كه آورديم باورم نميشه دارم از نزديك ميبينمش...
romangram.com | @romangram_com