#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_185

من: اگه ميخوايين زهرتون نشه حواستون به كاراتون باشه تا سگ نشم...

دوتاشون ساكت شدن و اون شالاي لعنتيشونو يكم كشيدن جلو كه هيچ فايده اي نداشت و دو دقيقه بعد همونطوري بود...

انگار فقط حجاب وسط كله بايد باشه از جلو عقب مجازه...

مهماندار جلومون ايستاده بود و چرت و پرت بلغور ميكرد، بهش خيره بودم و فقط به اين فكر ميكردم كه نفسو كسی نبينه...

نفس سرشو نزديك گوشم آورد و گفت

نفس: بسه بابا قورتش دادي بدبختو، درسته خوشگله ولی از عشقتم خوشگلتره؟ با تعجب نگاش كردم من: چی ميگی واسه خودت؟

نفس: ميگم مهمانداره خوشگله خوشت او مده؟

من: برو بابا دختر قحطه عاشق جاروكش هواپيما بشم...!!!

اين بار نفس با تعجب نگام كرد

نفس: جاروكش؟ واااي به اين باحالی من عاشق مهمانداريم.

من: بی سليقه اي ديگه.

نفس: خب حالا بحثو عوض نكن خوشت اومده ازش از عشقت يادت شد؟؟؟ من: نفس ولم كن خواهشا.

نفس: خب بابا بد اخلاق اصن به منچه به من كه خيانت نميكنی به عشقت خيانت ميكنی.

به چش غره بهش رفتم كه ساكت شد

ديوونه من تو چه فكريم اون تو چه فكريه به قرآن.

بلأخره هواپيما راه افتاد و چند ساعت بعد رسيديم و يه راست رفتيم هتل، يه سوئيت مجهز دو خوابه كه دخترا رفتن تو يكيش و منم تو يكيش.

بعد از مستقر شدن توي هتل، سه تا ساندويچ گرفتيم و نشستيم لب دريا.

تازه سر شب بود و دختر و پسراي جوون با هم يا مجردي لب دريا بودن و ميزدن و ميرقصيدن.

ما هم نشسته بوديم و به بقيه نگاه ميكرديم.


romangram.com | @romangram_com