#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_183

من: خودتو مسخره كن بی ادب، من نه نصيحت كردم نه چيز خاصی گفتم فقط هر چی كه توي دلم بود و آرزوشو داشتم گفتم همين...

آرام: به هرحال ممنونم ازت حرفات خيلی آرومم كرد، بهشون فكركردم ديدم راست ميگی قبول كردم نرم و پيش خانوادم باشم...

با خوشحالی گفتم

من: جدي؟ خوشحالم فكر نميكردم چرت و پرتاي من بتونه از خر شيطون بيارتت پايين.

آرام: گمشو ديوونه چرت و پرت چيه؟

آرمان: خب حالا ول كنين خربزه هندونه ها رو، پاشو حاضرشو ميخواييم بريم واسه آشتی كنون بيرون بعدم كه اومدي ساكتو ببند فردا بعد از ظهرميريم كيش، اميد برامون بليط و هتل گرفته.

من: جدي؟؟؟

آرمان: نه شوخی...

من: معلومه آرمان خيلی دوست داره آرام...

آرمان: نه بابا خودم دلم مسافرت خواست آرام شد بهانش.

من: كيا ميريم؟ آرمان: سه تايی...

من: چقدر خوب...

آرمان: زود آماده شو.

من: باشه الان ميام.

از اتاق رفتن بيرون و من همينطوركه آماده ميشدم به آرام حسوديم شد...

منم دلم آرمانو ميخواست البته نه در نقش برادر، در نقش شوهر...

خنديدمو به خودم گفتم: چه خوش اشتها، ترش نكنی؟؟ جواب خودمو دادم: نترس عزيزم خرجش يه نوشابس....

شلوار صورتی پوشيدم با مانتو سفيد و شال صورتی كيف و كفشمم ورنی سفيد برداشتم.

فقط يه رژ و رژگونه صورتی ،خودم به اندازه كافی خوشگل بودم...


romangram.com | @romangram_com