#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_169
من: منم چون ميدونم حالت خوب نيست ميگم به حرفش كن، هر چی اشرف خانوم ميگه گوش كن دختر خوبيم باش خب؟ مظلومانه جوابمو داد نفس: خب...
من: آفرين دختر خوب، مواظب خودت باش..
نفس: كی مياي پس؟
من: زود ميام عزيزم، زود زود ، تو بخواب باشه؟ نفس: باشه خدافظ...
من: خدافظ خوشگلكم...!!!
نگاهمو از روي زمين گرفتم و به بهار دوختم، با چشماي از حدقه در اومده داشت نگاهم ميكرد
لبمو با زبونم خيس كردم و گفتم من: نميشد جواب ندم...
بهار: اشكالی نداره فقط اگه فوضولی نيست ميتونم بپرسم با كی صحبت ميكردين؟ اخم كردم و گفتم
من فضوليه....
بهار ابرو هاي رنگ شده و شيطونيشو بالاتر از اونی كه بود برد و گفت...
بهار: جدي؟ ولی شما قراره همسر من بشين من بايد بدونم با كی انقدر عاشقانه صحبت ميكردين و نگران حالش بودين؟
يا بخاطر اون دير اومدين و كاراي شركتتونو بهونه ميكنين؟ پوزخندي زدم و گفتم
من: ببخشيد كی گفته من قراره همسر شما بشم؟ كی اين قرارو گذاشته؟ بهار: اگه قرار نيست شوهر من بشين پس اينجا چيكار ميكنين؟!
ابروهامو توي هم گره كردم و گفتم
من: ببين بهار تو حرفامو شنيدي، بچم نيستی كه نفهميده باشی، حدسم زدي حدستم درسته...
من عاشق و ديوونه ي يه نفر ديگم و به خاطر اينكه حالش خوب نبود دير اومدم، خيلی نگرانشم و دلم داره براش شور ميزنه.
الانم اگه اينجام فقط و فقط بخاطر مامان و بابام و احترام دوستيشونه كه اينجام، بخاطر اصراراي اونا و گرنه من بجز نفس محاله با كسه ديگه اي ازدواج كنم.....!!!!
واسه خودت بهتره كه بگی خودت منو نخواستی چون اگه من بگم نميخوامت ضايست و فكر ميكنن تو مشكلی داشتی نه من...!!! حالا ميل خودته كه چی بگی...
romangram.com | @romangram_com