#می_گل(جلد_دوم)_پارت_280
بعد نشست ...جمعیت که کمی آروم تر شد ادامه داد!!! -بله....لذتی که از این اهنگ بردید همش رو مدیون این
دوست خوب هستیم..که من افتخار داشتم..اولین خواننده ای باشم که یکی از سروده های ایشون رو میخونم...و فکر
میکنم این سروده اینقدر با احساس گفته شده بود که وقتی خونده میشه اینقدر همه باهاش ارتباط برقرار
میکنن!!!من از همینجا تشکر میکنم..هم بابت این لطف بزرگ..هم بایت حضور ایشون!!! و باز همه دست زدن...در
حالی که شهروز با لبخند پر از حرص دستهای می گل تو دستش بود!!! قبل از اینکه کنسرت تموم بشه شهروز دست
در دست می گل از سالن خارج شدن!! -مگه تو شعرم میگی!!! شهروز نگاه معنا داری بهش کرد و گفت:تو
نمیدونستی؟؟؟ -نه!!! -گاهی اقات!! -گاهی اوقات که دلت میگیره؟ -دقیقا...خوب فهمیدی!!! می گل دستش رو رو
دست شهروز گذاشت. -من خیلی اذیتت کردم؟ -تو نه!!!زمونه!!! -از دست خودم خیلی شاکیم شهروز!!! -
نباش....دنیار دار مکافاته!!!درسته هر چی کردیم به خودمونم بد کردیم....اما هر چی سرمون میاد به خاطر بدی که یه
روزی در حق یکی کردیم!!!تو تاوان اشتباهات منی...من تاوان اشتباهات تو!!! و می گل تا خونه به این فلسفه فکر کرد
و دائم زندگیش رو بالا پایین کرد تا بفهمه کجا جزای اعمال خودش رو پس داده و کجا جزای اعمال شهروز بوده!!!
پشت در خونه در حالی که حس خوبی داشت از حضور کنار شهروز..از رفتنش به این کنسرت....و از رفتار خوبی که
تو این چند ساعت با هم داشتن..کلید انداخت تا در رو باز کنه و در این حین پرسید!!فردا میری شهریار رو
میاری؟؟؟ -اره!! می گل که یکی دو قدمی وارد خونه شده بود بر گشت به شهروز که هنوز بیرون بود نگاه کرد و 4 8
گفت:چرا نمیای تو؟ شهروز سرد و بی روح...با حالی 112درجه متفاوت از چند دقیقه قبلش گفت:میرم... مکث کرد
و پوزخندی زد و ادامه داد -میرم استودیو!! و دوباره پشت در آسانسور گم شد!!! *خودت گفتی بگه میرم
استودیو....اونم گفت..حالا چته؟؟؟داره میره استودیو..حتما ضبط داره دیگه!!!خب چند روز نبوده..باید کارهاش رو
romangram.com | @romangram_com