#می_گل(جلد_دوم)_پارت_279
شهرو از جا بلند شدن و با شهروز و متعاقب اون با می گل سلام و احوال پرسی کردن!!!هنوز درست روی صندلی
جاگیر نشده بودن که در سالن باز شد.....میشد گفت به موقع رسیدن..با این ترافیکی که توش گیر کردن همین که
قبل از باز شدن در سالن رسیده بودن جای شکرش باقی بود!!!بعد از باز شدن در 1ساعتی طول کشید تا برنامه
شروع بشه!!!تو این مدت یک بار شهروز رو پشت صحنه خواستن...و این برای این بود که هنرمند اون شب هم از
شهروز تشکر کنه بابت اینکه دعوتش رو قبول کرده و هم گرفتن راهنمایی برای اجرای بهتر!!! بعد از اینکه شهروز
باز کنار می گل نشست...گروه موسیقی شروع به نواختن کرد....و در همین حین نا خودآگاه شهروز دست می گل رو
تو دستهاش فشرد...تمام این آهنگ ها رو با یاد می گل ساخته و تنظیم کرده بود...هر ملودیش براش یه خاطره
بود..هر چند تلخ....اما مهم این بود که الان می گل کنارش بود...پس با لمس دستهای ظریفش دوست داشت
خاطرات تلخش رو تبدیل به حس خوب کنه!!! می گل هم غرق لذت فقط به ملودیهایی گوش میکرد که میدونست از
هنرهای عشقیه که الان پیشش نشسته!!! فکر کرد کاش میتونستم بهش بگم چقدر دوستش دارم..کاش اون شرط
لعنتی رو قبول نکرده بودم...و اینقدر کاش...کاش برای خودش ردیف کرد که واژه های آشنایی گوشش رو نوازش
داد!!! همون شعری بود که تو دفترچه شهروز خونده بود....اینبار با یه ملودی زیبا....شهروز که متوجه جمع شدن
حواس می گل شد دستش رو با معنی, کمی فشرد...می گل برگشت و نگاهش کرد.....اما شهروز به روی خودش
نیاورد!!! آهنگ که تموم شد حضار بیش از اندازه خواننده ی محبوبشون رو تشویق کردن و هنرمند روی سن با
جملات و توضیحاتی که داد می گل رو بیشتر از قبل شوک زده کرد. -باید بگم شعر,ملودی,تنطیم و مهم تر از همه
حس قشنگ این آهنگ...همه شاهکار هنرمند محبوب و به ناممون شهروز تقوایی!!! بعد با دست به شهروز اشاره
کرد..شهروز که اصلا از این خودنماییها خوشش نمیومد بهتر دید از جا بلند بشه و تعظیم کوچی رو به جمعیت کنه و
romangram.com | @romangram_com