#می_گل(جلد_اول)_پارت_733


-به خاطر اون نيست ...آخه اينجا؟

زير درخت نشست و گفت:بهونه است...فقط خواستم با اين کار بهت بگم هر چي ميگي شعاره...خواستم دليل دکتر نرفتنم و بگم..مي گل درصد خطاي آزمايشگاه خيلي پايين..من 1000 بار ديگه هم آزمايش بدم همينه....اونوقت با هر بار ديدن جواب من خورد ميشم و تو دور و دور تر...خواستم بگم همتون شعار ميديد...همتون ولم ميکنيد...اما اشکال نداره...اين وسط من تونستم عشق واقعي رو تجربه کنم....همين برام کافي بود...تو هم بخواي من نميزارم با من بموني...اما خواستم بگم دليل نرفتم و براي ازمايش دوباره!!

بغضش مي گل و داغون کرد رفت سمتش اما شهروز زودتر از اون پريد روي اسب و گفت:بشين بريم دير شد..تاريک ميشه!!

-اما شهروز!!!

-سوار شو مي گل!!!

-تو از دستم ناراحت شدي؟؟؟

-نه!!!سوار شو!!

مي گل سوار شد...اما دلخورانه گفت:خودت گفتي دو روز و با هم قهر نکنيم!!

-من باهات قهر نيستم عزيزم....يه کم دلم گرفته...همين...قول ميدم به زودي خوب بشم..!!

-شهروز وايستا...وايستا!!

شهروز ايستاد و برگشت نگاهش کرد:جانم؟؟؟چيزي شده؟؟

مي گل در حالي که ميخواست از اسب پايين بياد گفت:بيا پايين ميخوام ببوسمت..ميخوام ثابت کنم دوستت دارم!!!


romangram.com | @romangram_com