#می_گل(جلد_اول)_پارت_649


-واسه من نقشه کشيدي اب ريختي روم؟

-بازيه ديگه!!!

-جدي؟؟

لحن جدي و به ظاهر عصبي شهروز دل مي گل و خالي کرده بود!!!

شهروز اجازه جواب دادن به ميگل نداد ...دولا شد و با يه حرکت مي گل و رو کولش گرفت.....

-حالا نشونت ميدم!!!!





شهروز با قدمهاي بلند به سمت برکه اي که کمي اونور تر بود ميرفت...مي گل فرياد ميزد:ولم کن...شهروز...توروخدا....شهروز.. ...کمک...نامردا.....دخترا داره يارتون و ميبره ميندازه تو برکه!!!خيلي بي معرفتيد..بابا يه حرکتي....

شهروز:بازيه ديگه...اينقدر دست و پا نزن نميتوني در بري...

پسرها شروع کرده بودن به تشويق شهروز

پسرها:ايول...ايول...بندازش تو اب....بندازيش ما برديم...


romangram.com | @romangram_com