#می_گل(جلد_اول)_پارت_393


-گلاره و سما!!!

-سما که امشب متوجه نميشه...گلاره هم فهميد بگو همينطوري دستم کردم...مگه همه دخترهايي که حلقه دستشونه واقعا نامزد دارن؟

بعد به آرومي حلقه رو دست مي گل کرد و بعد دستش و بوسيد...

-دوستت دارم مي گل...

مي گل لبخندش پررنگ تر شد و گفت:منم همينطور!!!

با ورود به مجلس صداي کوبنده موزيک گوشهاشون و آزرد....اولين کسي که براشون دست تکون داد گلاره بود....مي گل هم با هيجان براش دست تکون داد....اما مي گل با ديدن آراد و گلاره و آراد و سعيد با ديدن شهروز لبخند روي لبهاشون خشک شد..تنها کسي که لبخند پيروزمندانه اي روي لبهاش بود شهروز بود...چقدر دوست داشت امشب اراد اون و با مي گل ببينه.....چقدردلش ميخواست بهش بگه که پيروز شده!!

مي گل در حالي که روسريش دور گردنش افتاده بود جلو رفت و با همشون دست داد..شهروز هم همين کار رو کرد...آراد و که کارد ميزدي خونش در نميومد!!!

گلاره دستش و پشت کمرش گذاشت و گفت:بيا بريم لباست و عوض کن و اون و با خودش به سمت رختکن برد!!!

-تو که گفتي آراد نيست!!!

-بابا اين روانيه ديوانه است...سعيد بهش گفته نامزدي سماس فرداش پاشد اومد ايران که چي؟؟؟منم باهاتون ميام...مي گلم هست ميخوام ببينمش دلم تنگ شده!!!

-ميگل در حالي که پالتوش و در مياورد گفت:گند زدي...حالا شهروز يه چيزي ميگه!!!

گلاره سوتي براي مي گل زد و بدون اينکه جوابي به اين حرف مي گل بده گفت:آراد ميخورتت امشب!


romangram.com | @romangram_com