#می_گل(جلد_اول)_پارت_383
-حق داري...تو هم اگر تب عشق داشتي الان گرمت بود!
مي گل با ارنج تو پهلوي شهروز کوبيد و معترضانه گفت:لوس!!!!
شهروز هم الکي پهلوش و گرفت و گفت:آخ...داماد مرد!
مي گل که بر اثر آخ گفتن بلند و جدي شهروز ايستاده بود وقتي فهميد داره شوخي ميکنه..با حرص قدمهاش و تند تر کرد و رفت تو!!!
خاله ايران .يلدا و آرمان منتظرشون بودن...با ديدن مي گل که تنها اومد تو همه از جا بلند شدن و سلام و احوال پرسي کردن!
آرمان:پس داماد کو؟
در ادامه ي نگاه عصباني و پر از حرف خاله ايران مي گل معترضانه گفت:اااا...آقا ارمان...داماد چيه؟؟؟
آرمان بيچاره سرش و انداخت پايين و گفت:خب داماده ديگه!!!حالا بر حسب مصلحت اسمش فرق کرده شده حامي!
با صداي خاله ايران که معترضانه گفت:آرمان!
شهروز وارد شد...سلامي کرد و نشست و گفت:پس اين يارو کو؟
آرمان:يارو چيه؟؟؟همه زن ميگيرن با ادب ميشن تو چرا اينطوري حرف ميزني؟
خاله ايران:آرمااااان!
romangram.com | @romangram_com