#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_201


مهرانه که میرود،با وجود دربسته صدای گفتگویش با زنی به وضوح به گوشش میرسد،این صدا زیادی نااشناست، انگار بحث بین این دو شدید شده که صدای گفتگویشان هر لحظه بالاتر میرود.

-تو کی هستی؟

این همان صدای نااشناست و صدای مهرانه که کمی لرزش دارد و با گرفتگی زبان و تردید جواب میدهد:من اینجا..کارمیکنم.

لبخند پر استهزای زن بلند میشود:اونوقت چه کاری؟

-لازم نمیبینم به شما توضیح بدم.

پر واضح است که مهرانه اعتماد به نفس خود را یافته که محکم جواب زن ناشناس را میدهد.

-تو میدونی من کیم که این همه گستاخانه با من حرف میزنی؟

-اشتباه کردم که از اول شمارو راه دادم، الانم بهتره با پای خودتون برید بیرون و گرنه..

-و گرنه چی؟تو ی ح*روم زاده اومدی اینجا واسه هرزگی اونوقت...

-بفهمید چی میگی؟

صدای پربغض و اوج گرفته ی مهرانه با قلب پراحساس شمیم بازی میکند و شمیم تاب تحمل تهمت به این دختره بی ازار را نمیاورد و با همه قدرتی که دارد و تلاش بی حدی که به خرج میدهد از اتاق خارج میشود.

-اینجا چه خبره؟

نگاه به مهرانه و زن ناشناس به سمت شمیم میچرخد.

-تو دیگه کی هستی؟


romangram.com | @romangram_com