#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_157
-وابسته اش نشی.
-نه بابا پیاماشو دوست دارم همین.راستی با دامون مشکلی نداری؟
-هنوز ندیدمش.
-داوود چی؟ اون چطوره؟
-داوود انگار یه موجوده دیگه اس زیادی مهربونه، اگه همیشه اینجوری بود..
لبخند گوشه ی لب پروین از بین میرود، او که میداند داوود این همه خوب نیست ونمیتواند این همه خوب باشد.
-فقط نمیزاره ارین و از نزدیک ببینم، این جلسه های فیزوتراپی خیلی کلافه کننده ان،زودتر خوب شم که داوود اجازه ی دیدن ارین و بده.
خواست بگوید دوست من به خودت بیا، نمی فهمی این فقط بهانه است، ولی نمیگوید و به جایش جمله ای دیگر به زبان میاورد:
-دستت که خوبه؟
-اره خیلی خوب شده.فقط یه سوال الان دو هفته اس مداوم دارم میرم فیزیوتراپی ولی چرا هیچ وقت دکتر روی پاهام هیچ کششی انجام نمیده.
پروین که حسابی هول کرده بود و دنبال راه حلی برای طفره رفتن از جواب، بلافاصله بحث را عوض میکند:راستی گفتی دکتر یاد یه چیزی افتادم.
-چی؟
-دکتر کامرانی رو که یادته؟
-دکترم و میگی دیگه؟
romangram.com | @romangram_com