#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_156

-پروین...

پروین لحظه ای سرش را از روی گوشی بلند میکند، هنوز هم لبخند کنج لبهایش جا خوش کرده و نگاهش شیطنت دارد:هان..

شمیم که کنجکاوی اش شدت پیدا کرده از لبخند پروین لبخند کوتاهی میزند:سه ساعته تو گوشیت داری به کی پیام میدی؟

پروین سر بلند میکند،لبخندش عمیق تر شده:اگه بگم کیه باور نمیکنی.

-خب بگو کیه ببین باور میکنم یا نه.

-رشید دوست دامون.

رشید را می شناسد،یکی مثل دامون،پروین یک دوست قدیمی ست اما این چند روز و محبتهای خالصانه اش، یعنی فراتر از دوست بودن،غم بر دلش می شیند، این دوست خوب و محبت کرده، حقش زندگی خوب است و دامون و امثال رشید زندگی خوب نمی سازند.

-رشید پسر خوبی نیست.

پروین اینبار پررنگ تر میخندد.

-راستش اخلاقش جالبه شاید کمی مورد دار به نظر بیاد.

-کمی؟! ولی بیشتر از کمیه.

-چی بگم شخصیت جالبی داره.

-چراهاش دوست شدی؟ نکنه..عاشقش شدی؟

خنده ی پروین اینبار به قهقه تبدیل میشود.

-این پسره یه گیریه که دومی نداره، هرروز زنگ میزد و پیام میداد کلافه ام کرده بود، بلاخره قبول کردم، الان بیشتر پیامکاشو دوست دارم همه پیام عاشقانه میدن این همش جک میفرسته.

romangram.com | @romangram_com