#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_279
ته تهش برام روشن شد....این آدم همون حیوونه وحشیه که افسار پاره کرده بود و تمام تنم رو با شلاقه چرمش داغون کرده بود....!
ـ حیوون پست فطرت.....
ـ آی...آی...زیاد تند نرو مادام.... برای کارم دلیل محکم و قانع کننده ای داشتم...
هرچی حرص و عصبانیت داشتم توی چشمام ریختم و خیره نگاهش کردم....
این مرد مسلما دیوانه بود....!
منو تا سر حده مرگ زده بود و حالا خیلی راحت خودشو با دلالیلش تبریه میکنه....!
ـ لازم نیست اینطور نگام کنی.....اون سرگرده عوضی باید حساب کار دستش میومد.....!
تمام تنم از عصبانیت به لرزش افتاده بود....!
ـ از تو عوضی تر نیست...اینو مطمئنم....
با لبخند چندشی نگاهم کرد.....
ـ باید صداشو از پشت گوشی میشنیدی......وقتی فیلمتو دید حسابی به هم ریخته بود.....!
فیلم...؟؟؟؟؟؟
اینبار رنگه نگاهم ترس هم داشت......!
ـ کدوم فیلم../؟
خندش وسیع شد....
ـ وقتی داشتم روی این بدن لطیف این شاهکار های رو خلق میکردم ازت فیلم گرفتم تا لذتش نصیبه سرگرد هم بشه......باید میفهمید من تو کارم خیلی جدی هستم.....نعرش مثله ببر زخمی بود......
ـ خیلی آشغالی......حیفه اسم آدم که رویه تو میزارن.....
کمی بهم نزدیک شد.....
ـ تازه اولشه.....خودم هم بهمین نتیجه رسیدم که هیچ ادمی نمیتونه اینقدر از لجن زار خوشش بیاد....!اما خوب ادمها گاهی باعث شگفتیه تمام کائنات هم میشن....
چشم بستم....
آخ یاسر.....ای کاش زمان به عقب برمیگشت و من هیچ وقت زبن به اعتراف دوست داشتنت نمی کردم....ای کاش هیچ وقت ................
یاسر الان داری چه عذابی میکشی..... به خاطره من ؟......یه صدایی توی قلبم به نجوا در اومد.....
romangram.com | @romangram_com