#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_125
این سوال کار همون کبریت رو کردو باعث شد این مردک اخمو مثل باروت منفجر بشه...!
- معلوم هست چی داری میگی؟ خودتو میزنی به نفهمی یا میخوای منو بی اعصاب تر از اینی که هستم کنی؟...
با دست گوشام رو گرفتم....من پرم و حالا با این داد سرریز شدم....
- سرم داد نزن...
- داد نزنم؟ 2 ساعت دارم برای خودم قصه ی حسین کر شبستری میگم...؟ من میگم به محض پیدا کردنت و گرفتن اطلاعات ازت میکشنت...تو میگی چی میخواین ازم؟...
دستم رو از از روی گوشم برداشتم و گردنبند رو محکم از گردنم کشیدم بیرون...
این برنامه که هیچ بالاتر از اون هم ارزش از دست دادن جونم رو نداره...
حماقت محض رو انجام دادم....
گردنبند رو جلوی پاش انداختم و با حالت عصبی داد زدم.....
- دست از سرم بردارین....ولم کنین...این برنامه ی cancer تمامی اطلاعات و کدهاش....همش توی همین گردنبنده..روی یک حافظه ذخیره شده...بگیرش فقط بزارین برم....
گردنبند جلوی پام افتاده بود...نگاهی بهم کرد و روی زانوهاش جلوم نشست...
گردنبند رو توی دستاش گرفت....
هنوز اخمو بود ولی عصبانی نه...!
کمی گردنبند رو نگاه کرد و بعد بدون اینکه نگاهم کنه یه پوزخند زد و گفت:
- فکر میکنی با دادن برنامه به ما؛ با یه ممنون گفتن بعدشمیرسونیمت خونت..؟
سرم بالا اومد ..
اما اون هم چنان سرش پایین بود...
از روی تاسف سرش رو تکون دادو محکم بلند شد و رفت طرف در....
اما قبل از اینکه بره بیرون آخرین حرفش رو زد....
- خانم امین...جون شما در خطره نه توسط ما بلکه توسط هکرهای و گروههای تروریستی که بدنبال اطلاعات محرمانه کشور هستند....باید با ماهمکاری کنین....کاری که انجام دادین کار احمقانه ای بود و صد البته بچه گانه که تاوانش نه تنها دامن شما بلکه امنیت کشورتون هم زیر سوال برده....!
حرفاش خیلی سنگین بود ........
خیلی برنده و تیز...
romangram.com | @romangram_com