#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_124
- آروم باش دخترم....باید قوی باشی تا بتونی با ما همکاری کنی.حالا که جرات و جسارت تست کردن برنامت روی شبکه ی امنیتی داشتی پس باید با همون جسارت ادامه بدی و به ما کمک کنی...!
وصدای مردک اخمو که حالا عصبانی هم بود منتقل شد بهم....
- گفتم که برای ترسیدن زوده....الان وقتش نرسیده پس جو رو متشنج نکن..
بی شک این مرد آفریده شده برای جان گرفتن آدمها با بیان کلمات...!
کمی به بازوم فشار آورد و رهام کرد...
بی حرف روی مبل نشست و بی توجه به منی که تا مرز سکته رفتم شروع کرد به حرف زدن....
بی انصاف ؛ بهترین و شایسته ترین لقبی بود که توی این وضعیت میتونستم بهش نسبت بدم....!
- متاسفانه طی ریسکی که سازمان سر این برنامه ی شما اناجام داده چند جاسوس از این حرکت باخبر شدن و دنبال مبداو مدبر این برنامه میگردن.
اونها به دنبال برنامه و طرز استفاده از اون هستند...و برای پیدا کردن خالق برنامه نویس خیلی خیلی تلاش میکنن....
من هنوز همونجا ایستاده بودم....
با شنیدن هریک کلمه به خودم فحش میدادم که چرا همچین کار احمقانه ای انجام دادم.....
بی حال روی اولین مبل خودم رو رها کردم....
خسته شدم...
من توی این چند ساعت خیلی بیشتر از جنبم کشیده بودم....
این همه هیجان و ترس رو نمی تونستم هضم کنم.....
چشمام رو روی هم فشار دادم...
من این وضعیت رو دوست نداشتم....
دلم آغوش زینت رو میخواست...بردارانه های سهراب......
- با شمام خانوم...کجا سیر میکنید...؟
چشمام رو باز کردم....
سرهنگ رفته بود و سرگرد اخمو طلبکارانه بهم زل زده بود....
- چی میخواین ازم؟
romangram.com | @romangram_com