#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_126
زخمیم کرد...
مثل راه رفتن روی خرده شیشه .....
مثل گذاشتن ته سیگار روی کف دست....
من...غوغا امین..یه عمر از بی مسئولیتی مهرداد این شاکی بودم و از پدر بودن و موندن محرومش کردم و حالاخودم انگ بی مسیولیتی رو پیشونیم سنگینی میکنه....
نا خواسته یا از عمد...چه فرقی داره؟...
منم و این بار کد زده شده ..!
سرمو توی دستام گرفتم و فشار دادم.....
فشار اتمسفر هوا زیادی خودشو نشون داده بود و مچاله شدنم رو لمس کردم....!
****
چند ساعت گذشته بود و من در دنیای بی خبری چرخ میزدم.....
هنوزم کمی گنگ و نامفهموم بودم....
که چرا به کمک من نیاز دارن/.؟
که چرا هکر ها و اون گروهک ها قصد جونمو کردن؟
که چرا اون مردک اخمو کارم رو احمقانه وبچه گانه خونده؟
که چرا تنهام ؟ چرا حق خبر دادن به سهراب تو ناحقی ازم گرفته شده....!
در باز شدو این بار مردک اخمو آرام شده برگشت....با دستهای پر....
و به همراه دو نفره دیگه....
روی مبل هاجا گرفتن...مردک اخمو اون دوتا رو بهترین و ماهرترین نیروی متخصص در کامپیوتر و برنامه نویسی معرفی کرد و ازم خواست جز به جز برنامه رو با تله های و کدهای مخفیش به اونها اموزش بدم....
اما قبل از شروع منو برد بیرون اتاق تا چیزهایی رو بهم بگه...
ایستاده بودم و وسط پذیراییه خونه ای که غریبه بود برام....!
چشم دوخته بودم به سری که خم شده بود و خیره داشت گردنبندی که کف دست رو نگاه میکرد...
- نمیخواین چیزی بگین؟
romangram.com | @romangram_com