#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_115
آب دهنم رو به زور فرستادم پایین...صداش چقدر پخته و صد البته سرد بود..
بی شک میتونست یکی از شکنجه گرهای موفق باشه....!
آروم سرشو به طرفم چرخوند....
آدم اخمو و خشن و جدی و مغرور توی عمرم زیاد دیده بودم اما این یکی با همه ی اونها فرق میکرد....
بی اونکه بخوام...بی اونکه قبل از عمل کردنم فکر کنم ؛چنگ انداختم به رو تختی ام....
حرف نمیزد....فقط با اون اخم های نفس گیر خیره به من شده بود...!
چند ثانیه طول کشید...از جاش بلند شد.....آرامش توی حرکاتش موج میزد....
قد بلندی نداشت...متوسط بود...
شاید ده سانتی ازم بلند تر بود اما چهارشونه بود...
مشهود بود که ورزشکار حرفه ایه....
لباس نظامی تنش نبود....
یک کت شلوار مشکی با ژیراهن سفید که سه دکمه ی بالاش باز بود....
قدم های محکمو سنگین برمیداشت....دقیقا روبروی من ایستاد....
لا به لای موهاش تارهای مو سپید میرقصید....
ابروهای پر پشت مشکی رنگش توی صورت بیش از حد صافش خیلی چشمگیر بود...
- و در کنار این ویژگیهای منحصر به فرد باید باهوش بودن رو هم اضافه کرد..!
خنگ نبودم ....تا ته ماجرا خوندم....
از قیافه ی اون هم میشد فهمید که زرنگ و صدالبته باهوشه...
و با قصد داره حرف میزنه....
بی حرف نگاهش کردم...انگار سکوت من زیاد براش خوشایند نبود...
به سمتم سریع خم شد اما من فکر کردم میخواد بزنتم؛ سریع دستهامو بالا آرودم و سپر صورتم کردم.....
نفسهاش به کف دستم میخورد....
romangram.com | @romangram_com