#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_116
- باور کنم ترسیدی؟...
جلاد خوبی میشد..! میتونست با کلمات ؛ادم رو تا مرز مرگ ببره....
آروم دستهام رو پایین آرودم..هنوز توی همون موقعیت بود..
چند ثانیه مستقیم توی چشمام نگاه کرد و بعد عقب گرد کرد و رفت سر جای اولش...
- مطمئنم که زبونت سالمه.....حداقل بهوش که اومدی کار میکرد...!
تمام توانم رو جمع کردم....
- من...
یکی از ابروهاش بالا رفت.
- از جونم چی میخواین؟
یه پوزخند زد....
- یعنی میخوای بگی نمیدونی؟.
عصبی شدم....از طرز حرف زدنش....از برخورداش...اصلا خوشم نمیاد....
یه جورایی برنده جلوه میکرد....
سعی کردم از روی تخت بلند و بایستم...
نباید کم بیارم....نباید..!
نباید کم بیارم....نباید..!
- بگرد پیداش کن....
بلند شدو اومد طرفم....
- مطمئنا همین کارم کردم...پیدا نشد که دارم از تو خبرشو میگیرم...
نفسمو بیرون فرستادم...
از کنارش رد شدم اما با دستاش راهمو سد کرد....
براق شدم سمتش...
romangram.com | @romangram_com