#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_105

برای مردی مثل اون بعید بود که با یک برخورد اینقدر زود بترسه....

خودمو جمع و جور کردم کمی ازش فاصله گرفتم....

ـ ببخشید آقا. معذرت میخوام....خیسی زمین باعث شد که....

ـ نه نه...خواهش میکنم...

حتی نذاشت من درست معذرت خواهی کنم..... به سرعت دور شد و کمتر از یک ثانیه غیب شد..... شونمو بالا انداختم و به باغچه برگشتم.....

آخرین بافت موهام رو باز کردم....

پیج و تاب های که روی موهام جا خوش کرده بود جذایترم کرده بود...

دوست داشتم برای سال تحویل یه تیپ خاص بزنم...!

بلند شدم و توی لباسهایی که چند روز قبل سفارش داده بودم و برام فرستاده بودن و نگاهی انداختم....

لباسها رو روی تخت گذاشته بودم...یه چیز خاص میخواستم ....

متفکرانه نگاه میکردم....

بعد از چند دقیقه کنکاش چشمی بالاخره انتخاب کردم...!

قدم هامو به طرف تخت برداشتم و دو قدم با تخت فاصله داشتم که صدایی از لب تاپ منو تو جام ثابت نکه داشت......

و باز هم مثل دفعات قبل تمامی اطلاعات رو پاک کردم....

بهتر بود دو روز اول عید رو cancer رو به حال خودش میزاشتم....

حسابی بهش معتاد شده بودم...

برنامه رو بستم و کلا از لب تاپ پاکش کردم....

برای امنیت بیشتر اونو توی یه حافظه ی خارجی کوچکی ذخیره کردم و داخل گردنبندی که از دست فروش خریده بودم جاسازی کردم....

گردنبند رو داخل گردنم کردم....

یه ساپورت توری پوشیدم و یک پیراهن که تمامش سنگ دوزی شده بود و خیلی اشرافی بود رو تنم کردم....

یقه ی پیراهن 3 سانتی و آستین های حلقه ای ترکیب جالبی رو درست کرده بودن....

کفشای مشکی که با نگین های مشکی زینت داده شده بود رو پام کردم....گوشواره های دانه درشت مشکی هم ست تیپم بود...!


romangram.com | @romangram_com