#من_تو_او_دیگری_پارت_234

برانوش لبخند کجی زد و گفت: اون روز تو هم منو ندیدی... یادته؟

ارمیتا اهسته اما طوری که برانوش شنید گفت: هنوزم نمی بینم....!

برانوش لبخند کجی زد وگفت: دیگه اصراری ندارم... ولی بخاطر فامیلی... مجبوری تحملم کنی... وگرنه من خودمم میدونم دست درازی به یه دختر دوشیزه ی که ایده ال هر کسیه یه لقمه ی زیادی گنده واسه دهنمه...

ارمیتا به او نگاه میکرد .. یک شاید در ذهنش چرخ میزد... شاید هم ... شاید هم نه ... میشد روی نه بودن فکر کرد... نه لیاقت داری... نه تو هم ایده الی... نه تو هم خوبی.. نه تو هم خوب میشود رویت فکر کرد نه ... اره... میشد روی نه بودن قضیه زیادی فکر کرد! چه مهربان شده بود ... کاش هر روز سرش میشکست ... واقعا حس میکرد به سرش یک ضربه وارد شده است و کل احساسات و هیپوتالاموسش را تحت شعاع قرار داده بود.

از جا بلند شد و گفت: نگین وببرم؟

ارمیتا نفس عمیقی کشید و گفت: نه نگهش میدارم... ببریش زا به راه میشه ... هدیه هم لابد کار داره نمیتونه نگهش داره...

برانوش نیشخند مرموزی زد وگفت: هدیه نیست... رفته شمال...

ارمیتا متعجب نگاهش کرد و برانوش گفت: دستپخت فرحه برای مازیار... فکر کنم از هم خوششون بیاد ... زیادی اخلاقشون بهم میخوره...

ارمیتا از ته دل گفت: چه خوب...

برانوش خندید وگفت: من برم... دیرمه ... به غذا نمیرسم... نوش جان ...

داشت از چهارچوب درخارج میشد که ارمیتا با حس عذاب وجدان گفت:برانوش؟

برانوش بی هوا گفت: جان ...

ارمیتا تکانی خورد اما زود به خودش مسلط شد وگفت: برام یه دوست خوب بمون ...

برانوش لبخند مهربانی زد وگفت: نمیگفتی هم میموندم...





داشت از چهارچوب درخارج میشد که ارمیتا با حس عذاب وجدان گفت:برانوش؟

برانوش بی هوا گفت: جان ...

ارمیتا تکانی خورد اما زود به خودش مسلط شد وگفت: برام یه دوست خوب بمون ...

... برانوش لبخند مهربانی زد وگفت :نمیگفتی هم میموندم

ارمیتا خواست طبق معمول گندش را جبران کند که با دیدن نگین که خودش لبه ی تخت را گرفته بود وروی پا ایستاده بود با هیجان جیغ کشید :نگین...

برانوش نگاه به پاهای کوچک و لرزان او انداخت ... ارمیتا او را وادار میکرد یک قدم دیگر هم بردارد ... ولی نگین هنوز لبه ی تخت را نگه داشته و ایستاده بود .

برانوش کلافه پوفی کشید وگفت: ماه دیگه یک سالش میشه...

نگین به سمت برانوش اشاره کرد وگفت: بَ بَ ...

برانوش محل نگذاشت و رو به ارمیتا گفت:هر مشکلی برات پیش اومد زنگ بزن...


romangram.com | @romangram_com