#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_169

جلوي بهزاد ايستاده ام ... با دو سمت در رفتم و بدون معطلي دستگیره و کشیدم که با قفل بودن

رد مواجه شدم ...

بهزاد : خب حالا همچین ديدني هم نیستي که بخوام ببینمت ... قضیه اين دزدي چي بود ...

کي معذب بودم و بدون هیچ حرفي وسط سالن ايستاده بودم ... انگار خودشم متوجه بود که

سختمه ... بدون هیچ حرفي کتش رو سمتم گرفت ... منم در جا روي تختش نشستم و کت رو

روي پاهام گذاشتم

بهزاد هم روي مبل رو به رويیم نشست و گفت : حالا میتوني توضیح بدي ؟

- خب راستش من اتاق سرمدو گشتم ... گفتم شايد بتونم مدرکي پیدا کنم

بهزاد : اي دختره ي ديونه ... بدون هماهنگي با من ... اگه مشکلي پیش میومد چي ... چیزي هم

پیدا کردي حالا ؟

- خب چیز خاصي که نه ... ولي يه سري مقاله و يه لیست اسامي

بهزاد سريع گفت : اسامي ؟ خب کي بود ؟ شايد جاسوساشون باشن

- بهزاد اونا يه اسامي خاص بودن

بهزاد : اره خودشه ... میدونستم که جاسوساشون ادماي خاصین و سمت عادي ندارن ..

نفسمو از عدم بي اطلاعي بهزاد بلند دادم بیرون و کلافه گفتم : بهزاد به نظرت اقاي روحاني ...

اقاي هاشمي .. و از همه مهم تر اقاي خامنه اي جاسوساي خاص مي تونن باشن ؟

با اين حرفم چشاش از تعجب دو برابر شد و دهنش باز موند : م ... منطورت ... چیه

- اونا اسامي ادماي مهم کشور بودن و يه سري مقاله ها در موردشون ...

بهزاد : چي داري مي گي تو ؟ ديگه اسم کیا بود ؟

- نمیدونم نمیشناختمشون ... اينا رو هم از صدقه سري اخبار ديدناي تو فهمیدم ...

بهزاد : يعني چه ؟ اول حمید سرمد .. بعدش مهمونیه متفاوت ... دخترش ترنم ... مهموني و حضور

من و تو ... دنیل سوارز و پدر ايراني ... همکاري يکي از اعضاي شرکت با حمید ... حضور فرناز و

حالا مقاله مرتبط با نظام ...

کمي مکث کرد و گفت : اره خودشـــــــــــه ...

- چي خودشه ؟ قضیه از چه قراه بهزاد ...

لبخندي رو لبش اومد و گفت : مطمئن نیستم ولي به نظر سازمان اطلاعات هم بايد وارد بازي بشه

...

- چي میگي تو

بهزاد : فکر کنم يه مهمون ناخونده داريم که زيادي خوش به حالش شده ...

میشه واضح تر بگي منم بفهمم ...

romangram.com | @romangram_com