#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_145
موقت توش اسکان پیدا کنم
حمید : شما تا کي هستین ؟
- اين بستگي به شما داره ... من براي قرارداد با شما به ايران اومدم وگرنه شغلم اجازه نمیده که
خیلي از محل کارم دور باشم ... ولي حداکثر تا يک الي يک و نیم ماه مي تونم بمونم ...
حمید : نظرتون در مورد اسکان موقتي در اينجا چیه ؟
چه چیزي بهتر از اين ! خودش داره راهو برامون هموار مي کنه ...
- اينجا ؟
حمید : البته ... شما فقط براي چند هفته مي خواين اينجا بمونین ... پس لوزمي نداره که يه خونه
ي مستقل تهیه کنین
- راستش پیشنهاد غیر منتظره اي بود ... ولي خوب بهتر از اينه که تو هتل سکونت داشته باشم ...
راستش فضاي هتل رو اصلا دوست ندارم ...
حمید : خوشحالم که از پیشنهادم استقبال کردي ... اينطوري بیشتر فرصت خواهیم داشت تا به
قراردامون رسیدگي کنیم ... خوشحال میشیم از همین امشب بموني رستگار جان
خب به حق قوه ي الهي مشخص شد که اين سرمد هم تعادل کلامي نداره ... يه بار جمع مي بنده
يه بار مفرد ...
- قطعا همینطوره ... ممنون .. هیچ وقت لطفتون رو فراموش نمي کنم .. فقط اگه ممکنه به من يه
سیستم قابل دسترس به اينترنت بديد تا با هتل تصفیه حساب کنم ...
حمید : حتما ... الان به ترنم جان مي گم شما رو به اتاقي که قراره توش اسکان داشته باشین
راهنمايي کنه ... و همینطور لپ تاپش رو به شما بده ...
- لطف مي کنید ...
***
***
ترلان :::::
به ساعت نگاه کردم ... سه رو رد مي کرد و تازه 45دقیقه بود که سو صداها خوابیده بود ... اين
يعني مهمونا رفتن ... از يه ور داشتم از تشنگي خفه میشدم از يه ورم خوابم نمیومد زودتر از اين
وضعیت خلاص شم ...
يه خمیازه کشیدم و کسل از جام بلند شدم ... بلوز و شلوارم رو با طبق معمول موقع ي خواب با
پیراهن عوض کردم ... يه پیراهن گلبه اي که بلنديش تا روي زانوم بود و استینشم سه ربع بود ...
دوباره يه خمیازه کشیدم و رفتم رو تخت دراز کشیدم بلکه بخوابم يه نمي ساعتي اينور اونور کردم
بلکه خوابم ببره ولي امان از دست اين تشنگي که به ادم امان نمیده ... اووووف .... از جام بلند
romangram.com | @romangram_com