#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_138
- واضح نیست ؟ مي خوام بدونم چاره اي هم برامون مونده يا نه ؟
امیر علي خواست چیزي بگه که شوهر خاله گفت : اره امیر علي جان ... فسخ قرداد شرايطش
چیه؟
امیر علي يا قیافه اي که معلوم بود خیلي راضي نیست گفت : پرداخت 522میلیون از طرف هر
کدوم از طرفین که قصد فسخ کردن دارن ... بايد به حساب طرف مقابل واريز شه
عمو : چي ؟ 522میلیون ؟ چه خبره ؟
فرهاني بزرگ : طرف قرداد 3 ، 0میلیارد نیست که با صد میلیون سر و تهش هم بیاد ... صحبت
سر بیست میلیارده
شوهرخاله نفسشو بیرون داد و گفت : الان ديگه يان بحث کردنا فايده نداره .. بايد نظر نهايي رو
اعلام رو مشخص کنیم
همه منتظر به شوهر خاله چشم دوخته بودن ... هر چي باشه اختیارات تام به عهده ي اون بود و
نتیجه نهايي رو هم اون بايد اعلام مي کرد
- خب نتیجه ؟
شوهرخاله لبخندي بهم زد و گفت : تصمیم سختي و مهمیه و تو اين شرايط و عجولانه نمیشه
تصمیم گیري کرد ... من فکرام رو مي کنم ... هفته ي ديگه همین روز دوباره جلسه برگذار میشه
... پايان جلسه
همه بلند شدن و بهم خسته نباشي گفتن و به ترتیب از اتاق جلسه خارج شدن ... منم وسايل و
لپ تاپ رو جمع کردم و تو کیف گذاشتم و اومدم از اتاق خراج شم که ديدم امیر علي جلوم
وايستاده ...
منتظر نگاهش کردم
امیر علي : هنوزم مثل بچگیا با من مشکل داري ...
پوزخندي زدم و گفتم : من با تو مشکلي ندارم
امیرعلي : داري ... خودتم خوب میدوني که داري ... چرا ؟ فکر نمي کني بايد اين بچه بازياي
مسخره رو تموم کني
- زخم ها خوب میشن اما جاشون میمونه
امیرعلي هم متقابل پوزخندي زد و گفت : فکر نمي کردم که اينقدر رو شیدا حساس باشي
من تو فکر چي بود اين تو فکر چي ...
پوزخندي زدم و گفتم : شیدا از خواهرم برام عزيز تره
اينبار صداش بلند تر از قبل بود : هه ... جالبه .. غیرت برادرانه ... کلا رو دختراي فامیل غیرت
romangram.com | @romangram_com