#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_123
بعدم يه ضرب سر کشیدم لیوانو ...
ماهان و شیدا با دهن باز به من نگاه کردن و جفتشون همزمان گفتن : خورديش ؟
- نه پس غیبش کردم ! شما ها همش دست دستش مي کردين ! گفتم خوب نیست زياد بمونه از
دهن میفته !
ماهان کوسن مبل رو سمت من پرت کرد و گفت : واقعا که خیلي رو داري !
شیدا هم ايشي کرد و به اشپزخونه رفت ...
- ماهان به نظرت میرسیم تا يه ماه ديگه ماموريت رو تموم کنیم ؟
ماهان : نمیدونم ... حدس زدن در اين رابطه تا حدودي کار غیر ممکنیه ! انشالا که تمومش مي
کنیم
- يادت باشه به ترلان بگیم اين قضیه رو ...
ماهان : تو کي مي خواي وارد نقشه بشي ؟
- نمیدونم ... بستگي به ترلان داره ... اول بايد شخص هدف مشخص بشه ...
ماهان : سلامتي توقع نداري که طرف همون اول بسم الله بیاد بگه من ريیس باندم ؟
- نه خب ... ولي الان وارد بازي بشم احتمال اينکه رو دست بخوريم خیلي زياده ... يادت نره که
رامین منو ديده ...
ماهان : تو که قراري گريم بشي !
- قرار نیست کل دکوراسیون رو عوض کنم که مگه چهار تا دونه چیز مثل لنز گذاشتن و مو رنگ
کردن و اينا چه قدر میتونه ادمو تغییر بده ؟
ماهان : هر چي باشه بازم خیلیه !
همزمان شیدا با يه سیني که دو تا لیوان اب پرتقال تشو بود از اشپزخونه خارج شد و يه لیوان رو
جلو ماهان گذاشت و خودشم جلومون نشست و گفت : جواب مريم اينا رو چي میدين ؟ الان بیش
از يه هفته هست که مثلا رفتیم سويیس اونوقت فقط يه بار با ترلان حرف زدن تا کي مي تونم
بهونه بیارم که ترلان خوابه و چه میدونم خريده و حمومه و از اين حرفا ...
ماهان : اره فکر نمي کردم اينقدر خاله اينا بهش وابسته باشن !
دختره ي دغل باز فیلم ... معلوم نیست زماني که نبودم چقدر خوش خدمتي کرده که جون مامان
اينا بهش وصله ... درسته که الان مثلا داره به ما کمک مي کنه ولي اگه اصرار سرهنگ و شهاب و
ماهان نبود عمرا راضي به اين کار مي شدم ... واسه همینه که هنوز براش بروز ندادم قراره منم
وارد نقشه بشم ...
نفسم و بیرون دادم و گفنم : دختره مهره مار داره ! خودم يه کاريش مي کنم ... فردا شب که
مامان يابابا زنگ زدن بهت بیسیم ترلان رو وصل مي کنیم بهش
romangram.com | @romangram_com