#من_،_قربانی_یک_انتقام_پارت_124


شیدا : تو کي مي خواي دست از سر اين ترلان بیچاره بر داري ؟ دختره واسه خاطر ما جون

خودشو به خطر انداخته اونوقت تو ....

همزمان صداي بیبي از سیستم اومد که نشون دهنده ي اين بود که ترلان بیسیمش رو روشن

کرده ... يهو هر سه تامون سمت کامپیوتر يورش برديم ! هدفونو گرفتم و گذاشتم رو گوشم

میکروفوتش رو هم سمت دهنم تنظیم کردم

- الو ؟ ترلان صدامو مي شنوي ؟ منم بهزاد ؟

ترلان : سلام اره صداتو دارم

- خب چي شد ؟

ترلان : نیمدونم ولي مثل اين که فردا مي خوان منو ببرن پیش شخص حمید نامي

- واقعا ؟ افرين کارتو خوب انجام دادي ... سعي کن اطلاعات بیشتري ازشون بگیري ..

ترلان : باشه ... ولي ... يه موقع بلايي سرم نیارن ؟

- نه ما هواتو کاملا داريم ... ببین فقط موقعي که اونجا بردنت ... اگه همون چیزي که من فکر مي

کنم باشه ممکنه که بگردنت ... قبل اينکه از ماشین پیاده شي دکمه ي پشت گردنبندو بزن تا

امواج قطع شه ...

ترلان - باشه ... حواسم هست

- خوبه ! در ضمن يه چیزه ديگه هم بايد بگم سعي کن زودتر به نتیجه برسي ... سرهنگ ازمون

خواسته حداکثر تا يک ماه پرونده رو حل شده رو میز بذاريم

ترلان : بسیار خب ... سعیم مي کنم .... ولي سخته !

- انشالا که همه چي به خیر مي گذره فعلا شب بخیر

ترلان : خدافظ

و بعد صداي ممتد بوق بود که تو گوشم مي شنیدم که نشنون دهنده ي قطع شدن بي سیم بود

به ماهان و شیدا نگاه کردم که کنجکاو زل زده بودن به دهن من ...

ماهان : خب ؟

- خب به جمالت !

شیدا : میگي چي شده يا نه ؟

نمیدونم چرا حس اذيت کردنم گل کرده بود !

- اتفاق خاصي نیفتاده که ! خبر سلامتي !

ماهان : بهزاد ؟

- بله ؟


romangram.com | @romangram_com