#مهسا_پارت_145
-دردت به جونم ببخشید که ناراحتت کردم...بخدا خوشحالم که باهاتون اومدم...هواش گرفته اس منم که عاشق خوابم...دلم میخواد یه دل سیر بخوابم...
پریسا که گفت وگوی مارو شنید با دستش که از پشت کمر ستایش رد کرده بود محکم توی سرم زد وگفت:
-خاک تو سرت کنن...به این هوا میگی گرفته؟...خوبه لندن زندگی نمیکنی هاااا...بابا خورشید اونجا کمیابه...بچسب به این یه تیکه نورو حالشو ببر...
دستمو روی سرم گذاشتم که صدای عمورضا وستایش همزمان بلند شد:
عمورضا-پریســـــــــــا یه بار دیگه دست رو دخترم بلند کنی کشمتااااا...
ستایش-دستت بشکنه سرش دو نصف شد...چیکارش داری؟...اصلا پریسا قربونت بره بگیر بخواب خودم هواتو دارم...
صدای اعتراض پریسا توی ماشین پیچید:
-چی میگی تو؟...هیچکس حق نداره بخوابه...عمو جون یه آهنگ توپ بذار که من قر تو کمرم فراوووووونه...
عمورضا ضبط رو روشن کرد وصداشو زیاد کرد...آهنگ دیجی آندی ماشین رو روی هوا برد...پریسا شروع کرد به دست زدن وجیغ کشیدن...ستایشم که جوگیر شده بود دستاشو مدام توی هوا تکون میداد...وضع خنده داری شد...منو خاله زهرا از خنده ریسه میرفتیم...این وسط عمو رضا هم شونه هاشو بالا می انداخت...اونقدر درگیر و دار رقصیدن بودیم که متوجه ماشین نیما که کنار ما حرکت میکرد نشدیم...با شنیدن صدای بوق همه سرها همزمان به سمت راست چرخید...آقا پیروز دستاشو پشت شیشه تو هوا میلرزوند...نیما با لبخندی که روی لبش داشت گاهی بهمون نگاهی می انداخت...با دیدن عمو پیروز صدای خنده هامون بلندتر شد...پریسا که مدام قربون صدقه باباش میرفت و ستایش به چپ و راست خودش رو حرکت میداد...با عوض شدن آهنگ،مزدای نیما جلوی ما قرارگرفت...ستایش کنترل ضبط رو گرفت وآهنگ ملایمی که پخش میشد رو تغییر داد...با صدای ضربهای باس پریسا جیغ کشید وگفت:
-ساسی مانکن پروداکشن...ایول ستایش...
خواب از سرم پرید...دیگه دل گرفته نبودم... تقریبا نیمی از مسیر با خوش گذرونی و خندیدن گذشت...
نزدیک چالوس بودیم که ستایش به سمتم خم شد:
-خیلی خوشحالم که باهامون اومدی...اصلا دوست نداشتم تو خونه تنها باشی...
دستشو توی دستم فشردم و گفتم:
-مرسی خانومی...
پریسا با خنده به سمتمون برگشت و گفت:
-نشد ها،اگه قراره حرف خصوصی داشته باشین پیادتون میکنم!
@romangram_com