#ما_پنج_نفر_پارت_384

_ سلام

_ خوبی؟

_ممنون

_ اجازه هست بیام تو؟...



سارا:



برای بار هزارم از دیشب تا حالا اتفاقاتی ک توی عروسی فاطمه افتاده بود رو مرور کردم اما هر چی بیشتر فکر میکردم کمتر ب نتیجه میرسیدم و علت سرد شدن آرسام و ساغر و نمیفهمم..

باید بفهمم چی شده...

دیشب تا حالا خیلی فشار رومه اون از رفتار سرد ساغر وآرسام و این هم از دوباره دیدن شاهین و مرور شدن یکی از تلخ ترین خاطراات دوره ی نوجوونیم...

از روی تخت خوابم بلند شدم و ب سمت کمد رفتم

مانتو ی قهوه ی رنگم رو ب همراه شال و شلوار کرم رنگم بیرون کشیدم و بعد از پوشیدنشون از اتاقم خارج شدم...

سوار 206 مشکی رنگ مامان شدم و راه خونه ی ساغر اینارو در پیش گرفتم....

ماشین رو نزدیک خونشون پارک کردم و ب سمت خونه ی ویلای بزرگشون حرکت کردم...

romangram.com | @romangram_com