#ما_پنج_نفر_پارت_383


وقتی بازش کردم دیدم ک از طرف ساراس نوشته بود:

_ سلام ساغی امشب چت بود وسط مهمونی؟

حس کردم حالت بده...

بغض گلومو فشرد و هیچی در جوابش ننوشتم

موبایلمو خاموش کردم...

سعی کردم بغضمو قورت بدم و به هیچی فکر نکنم تا فردا خدا بزرگه..

صبح با صدای سلام و احوالپرسی ک از بیرون میومد چشمهامو ب زور باز کردم و از جام بلند شدم...

رفتم جلوی آینه...

چشمهام ب خاطر گریه های دیشب ب شدت پف کرده و قرمز شده بود...

موهامو برس زدم و بعد از عوض کردن لباسهام با ی تاپ گردنی قرمز و شلوار تنگ مشکی وارد دستشوییه توی اتاقم شدم...

آب سرد ب چشمهام زدم تا یکم از پف و قرمزیشون کم بشه و بعد از انجام کارم سعی کردم با کرم پودر پف چشمهام رو کم کنم ک تا حدودی موفق بودم...

اومدم از اتاق برم بیرون ک تقه ای ب در خورد درو باز کردم ک سارا رو پشت در دیدم

_ سلام آجی


romangram.com | @romangram_com